ثریا حکیم آوا
ثریا حکیم آوا
دکتر "ثریا حکیم آوا" فرزند "حسن سلطان"، زادهی ۸ می سال ۱۹۸۰ میلادی، برابر با شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۵۹ خورشیدی، در روستای قرقچیکوم شهر کانیبادام استان خجند تاجیکستان است.
ایشان تحصیلات ابتدایی را در دبستان دیههام گذراند، و در سال ۱۹۹۷ وارد شعبهی روزنامهنگاری دانشگاه خجند به نام آکادمیسین باباجان غفوراف شد و پس از پایان دانشگاه در سال ۲۰۰۲ وارد دورهی کارشناسی ارشد شد و بعد از آن تز دکتری خود را با موضوع «ویژگیهای اجتماعی شعر معاصر تاجیک» به نگارش در آورد، و در حال حاضر استاد رشتهی روزنامهنگاری دانشگاه خجند است و همچنين با نشریهی "حقیقت سغد" در شهر خجند همکاری دارد.
ایشان اشعار خویش را در قالبهای سنتی غزل، رباعی، دوبیتی و نیز اشعار نیمائی میسراید و تلاش میکند با ابتکار و خلاقیتهای تازه خوانندگان شعر را مسرت ببخشد. وی در موضوعات ادبی و فرهنگی مقالات و نقدهای بسياری نوشته و از فعالان عرصهی شعر تاجیکستان محسوب میگردد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
ﯾﺎﺭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ نسخهی ﻧﻐﺰ ﺑﻬﺎﺭ،
ﺯﻟﻒ ﭘﯿﭽﺎﻥ ﺷﺮ - ﺷﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﮐﻼﻥ ﺁﺑﺸﺎﺭ
ﺑﺮﻑ ﺭﺧﺴﺎﺭﻡ ﺑﮕﻮﯾﺪ، - ﻻﻟﻪﺭﻧﮓ ﺩﻟﺮﺑﺎ،
ﺳﺒﺰﻩﻫﺎﯼ ﺳﺮﺥ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺁﺑﺪﺍﺭ
ﻋﻄﺮ ﻣﺸﮑﯿﻦ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ، ﺩﺭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﻮﯾﺶ:
- ﻫﺴﺖ ﺧﻮﺷﺒﻮﺗﺮ ﺯ ﻫﻮﻟﺒﻮﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭ
" ﺭﺍﻫﺰﻥ "، - ﮔﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﻗﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﻣﺨﻤﻮﺭﻡ،
ﺍﻭ ﻣﯽ ﻧﺎﺏ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﻬﺎﺩﻩ " ﮐﮕﺎﺭ"
ﻭﻗﺖ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﮔﻮﯾﺪﻡ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ:
- ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻧﺶ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﺷﮑﺎﺭ!
ﺣﺴﻦ ﻟﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ،
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ! ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺣﺮﻑ ﯾﺎﺭ؟
(۲)
ﮔﻔﺘﺎ: ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟
ﺍﯼ ﺷﻮﺥﭼﺸﻢ ﺳﺮﮐﺸﻢ ﺗﺮﺳﻢ، ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ: ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﻪ؟ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺳﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ،
ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﻮ، ﻧﻮﺑﺖ ﺭﺳﺪ ﺟﺎﻧﯽ ﻧﺜﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﻣﺮﻍ ﺩﻟﻢ ﺑﻨﺪ ﺗﻮ ﺷﺪ، - ﮔﻔﺘﺎ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺩﺍﻡ ﺭﺍ؟
ﺑﺎ ﺩﺍنهی ﺧﺎﻝ ﻟﺒﺖ ﻫﺮ ﺩﻡ ﺷﮑﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﻨﮕﻞ، ﺭﺳﻢ ﻋﺸﻖ،
ﻋﻘﻞ ﻭ ﺧﺮﺩ ﺑﺮ ﺯﻭﺭ ﺩﻝ ﺧﺪﻣﺘﮕﺰﺍﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺩﺯﺩ ﺑﺎ ﻫﻨﺮ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺎﻟﺶ ﻣﺘّﻬﻢ،
ﮔﻔﺘﺎ، ﮐﻪ ﻋﯿﺒﺖ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﺁﺳﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﯿﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﻟﯿﻞ،
ﺍﯾﻦ ﻋﯿﺐ ﻫﻢ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺁﺧﺮ ﺧﻤﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺩﺍﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺳﺘﻢ ﻗﺼﺪﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺑﺎ ﻭﻋﺪهی ﺭﻭﺯ ﻭﻓﺎ ﻫﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﺎ: ﺛﺮﯾﺎ ﻫﻢ ﻣﮕﺮ ﻋﺎﺷﻖﮐُﺸﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﻗﻠﻢ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ.
(۳)
ﭼﻮﻥ ﯾﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﺎ ﮔﺸﺖ ﺧﺮﺍﻣﺎﻥ،
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﻟﻪ ﻭ ﺷﯿﺪﺍ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ
ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﻣّﺎ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﻧﯽ؟
ﺧﻮﺩ ﺑﯿﻦ، ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﺯﻧﺨﺪﺍﻥ
ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺯ ﻭ ﻋﺘﺎﺑﻢ ﺍﮔﺮﺕ ﮐﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺩﻫﺪ ﻋﻘﻞ ﺗﺮﺍ ﺳﯿﻠﻪ ﺯﻟﻔﺎﻥ
ﮔﺮﻣﮏ ﺑﻨﻤﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ کلچهی ﺭﻭﯾﻢ؟
ﭼﻮﻥ ﻧﺎﻥ ﺑﻨﻤﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﺪﺍ ﺁﻥ ﻣﻪ ﺗﺎﺑﺎﻥ
ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺩﻭ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﯿﺪﺳﺖ،
ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺯ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﯽ ﮔﻠﻔﺸﺎﻥ؟
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﻗﯽ ﭘﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺍﺭﺩ،
ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ ﻣﺴﺖ ﻭ ﻏﺰﻝﺧﻮﺍﻥ
ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﺗﻤﻨّﺎﯼ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺷﺪﻩﺍﻡ، ﺑﯿﻦ
ﮐﻨﯿﺎﮎ ﺑﻪ ﮐﯽﻫﺎ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﺁﻥ ﺳﺎﻏﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ؟
ﺍﯼ ﺩﻟﺒﺮ ﺷﻮﺭﯾﺪهی ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎ،
ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺭﺳﻦ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﻣﮋﮔﺎﻥ.
دکتر "ثریا حکیم آوا" فرزند "حسن سلطان"، زادهی ۸ می سال ۱۹۸۰ میلادی، برابر با شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۵۹ خورشیدی، در روستای قرقچیکوم شهر کانیبادام استان خجند تاجیکستان است.
ایشان تحصیلات ابتدایی را در دبستان دیههام گذراند، و در سال ۱۹۹۷ وارد شعبهی روزنامهنگاری دانشگاه خجند به نام آکادمیسین باباجان غفوراف شد و پس از پایان دانشگاه در سال ۲۰۰۲ وارد دورهی کارشناسی ارشد شد و بعد از آن تز دکتری خود را با موضوع «ویژگیهای اجتماعی شعر معاصر تاجیک» به نگارش در آورد، و در حال حاضر استاد رشتهی روزنامهنگاری دانشگاه خجند است و همچنين با نشریهی "حقیقت سغد" در شهر خجند همکاری دارد.
ایشان اشعار خویش را در قالبهای سنتی غزل، رباعی، دوبیتی و نیز اشعار نیمائی میسراید و تلاش میکند با ابتکار و خلاقیتهای تازه خوانندگان شعر را مسرت ببخشد. وی در موضوعات ادبی و فرهنگی مقالات و نقدهای بسياری نوشته و از فعالان عرصهی شعر تاجیکستان محسوب میگردد.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
ﯾﺎﺭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ نسخهی ﻧﻐﺰ ﺑﻬﺎﺭ،
ﺯﻟﻒ ﭘﯿﭽﺎﻥ ﺷﺮ - ﺷﺮﯼ ﺍﺯ ﮐﺎﮐﻼﻥ ﺁﺑﺸﺎﺭ
ﺑﺮﻑ ﺭﺧﺴﺎﺭﻡ ﺑﮕﻮﯾﺪ، - ﻻﻟﻪﺭﻧﮓ ﺩﻟﺮﺑﺎ،
ﺳﺒﺰﻩﻫﺎﯼ ﺳﺮﺥ ﮔﻠﺒﺮﮒ ﻟﺒﺎﻧﻢ ﺁﺑﺪﺍﺭ
ﻋﻄﺮ ﻣﺸﮑﯿﻦ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ، ﺩﺭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﻮﯾﺶ:
- ﻫﺴﺖ ﺧﻮﺷﺒﻮﺗﺮ ﺯ ﻫﻮﻟﺒﻮﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭ
" ﺭﺍﻫﺰﻥ "، - ﮔﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﻗﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﻣﺨﻤﻮﺭﻡ،
ﺍﻭ ﻣﯽ ﻧﺎﺏ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻧﺎﻡ ﺑﻨﻬﺎﺩﻩ " ﮐﮕﺎﺭ"
ﻭﻗﺖ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﮔﻮﯾﺪﻡ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ:
- ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻧﺶ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﺷﮑﺎﺭ!
ﺣﺴﻦ ﻟﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﭼﺸﻢ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ،
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ! ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﺣﺮﻑ ﯾﺎﺭ؟
(۲)
ﮔﻔﺘﺎ: ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟
ﺍﯼ ﺷﻮﺥﭼﺸﻢ ﺳﺮﮐﺸﻢ ﺗﺮﺳﻢ، ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ: ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﭼﻪ؟ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﺭﺳﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ،
ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺷﻮ، ﻧﻮﺑﺖ ﺭﺳﺪ ﺟﺎﻧﯽ ﻧﺜﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﻣﺮﻍ ﺩﻟﻢ ﺑﻨﺪ ﺗﻮ ﺷﺪ، - ﮔﻔﺘﺎ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺩﺍﻡ ﺭﺍ؟
ﺑﺎ ﺩﺍنهی ﺧﺎﻝ ﻟﺒﺖ ﻫﺮ ﺩﻡ ﺷﮑﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﻨﮕﻞ، ﺭﺳﻢ ﻋﺸﻖ،
ﻋﻘﻞ ﻭ ﺧﺮﺩ ﺑﺮ ﺯﻭﺭ ﺩﻝ ﺧﺪﻣﺘﮕﺰﺍﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﺩﺯﺩ ﺑﺎ ﻫﻨﺮ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺎﻟﺶ ﻣﺘّﻬﻢ،
ﮔﻔﺘﺎ، ﮐﻪ ﻋﯿﺒﺖ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ ﺁﺳﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﺧﯿﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﮔﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﻟﯿﻞ،
ﺍﯾﻦ ﻋﯿﺐ ﻫﻢ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺁﺧﺮ ﺧﻤﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﺩﺍﻧﯽ ﭼﺮﺍ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺳﺘﻢ ﻗﺼﺪﯼ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺑﺎ ﻭﻋﺪهی ﺭﻭﺯ ﻭﻓﺎ ﻫﯽ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ
ﮔﻔﺘﺎ: ﺛﺮﯾﺎ ﻫﻢ ﻣﮕﺮ ﻋﺎﺷﻖﮐُﺸﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﮐﺮﺩ؟
ﮔﻔﺘﻢ: ﻗﻠﻢ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﻣﯽﮐﻨﯽ.
(۳)
ﭼﻮﻥ ﯾﺎﺩ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﺎ ﮔﺸﺖ ﺧﺮﺍﻣﺎﻥ،
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﻟﻪ ﻭ ﺷﯿﺪﺍ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ
ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﻣّﺎ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﻧﯽ؟
ﺧﻮﺩ ﺑﯿﻦ، ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﺎﻩ ﺯﻧﺨﺪﺍﻥ
ﺍﯾﻦ ﻧﺎﺯ ﻭ ﻋﺘﺎﺑﻢ ﺍﮔﺮﺕ ﮐﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺩﻫﺪ ﻋﻘﻞ ﺗﺮﺍ ﺳﯿﻠﻪ ﺯﻟﻔﺎﻥ
ﮔﺮﻣﮏ ﺑﻨﻤﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ کلچهی ﺭﻭﯾﻢ؟
ﭼﻮﻥ ﻧﺎﻥ ﺑﻨﻤﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﮔﺪﺍ ﺁﻥ ﻣﻪ ﺗﺎﺑﺎﻥ
ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺩﻭ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﻻﻟﻪ ﺩﻣﯿﺪﺳﺖ،
ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺯ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﯾﯽ ﮔﻠﻔﺸﺎﻥ؟
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﻗﯽ ﭘﺮ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺩﺍﺭﺩ،
ﯾﮏ ﺟﺮﻋﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ ﻣﺴﺖ ﻭ ﻏﺰﻝﺧﻮﺍﻥ
ﻣﻦ ﻣﺴﺖ ﺗﻤﻨّﺎﯼ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺷﺪﻩﺍﻡ، ﺑﯿﻦ
ﮐﻨﯿﺎﮎ ﺑﻪ ﮐﯽﻫﺎ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﺁﻥ ﺳﺎﻏﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ؟
ﺍﯼ ﺩﻟﺒﺮ ﺷﻮﺭﯾﺪهی ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﺑﻔﺮﻣﺎ،
ﺁﺯﺍﺩ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺭﺳﻦ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﻣﮋﮔﺎﻥ.
- ۲۵.۰k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط