پری دزدیده شده P:3

صدای آژیرها مثل ضربه‌های تند در گوش‌ های چانگبین و لینو میپیچید لینو با صدایی که از شدت ترس دورگه شده بود بلند گفت لینو:چانگبین سریعتر اگر نگهبان‌ ها برسن هممون تو دردسر میوفتیم پس بدو
چانگبین سرعتش رو زیادتر کرد و نگاهی به ظرف انداخت و دید که پری دریایی با چشمانی که حالا از ترس و هیجان ترکیب‌شده بودن بیشتر می‌درخشید به آن‌ها خیره شد
انها به در بزرگ فلزی باربری رسیدند که نیمه‌ باز بود و نور کم‌ جان خیابان به داخل میتابید با یک فشار قدرتمند در را باز کردند و در فضای باز سرد شب نفس عمیقی کشیدند چانگبین زیر لب گفت
چانگبین:باید تا اسکله‌ی قدیمی بدویم ماشین لینو اونجا پارک شده اگه بتونیم تا قبل از رسیدن پلیس به ساحل برسیم شاید بتونیم...
اما حرفش تمام نشد چراغ‌ های گردان ماشین‌ های پلیس از دور انعکاس آبی و قرمزی روی ساختمان‌ های قدیمی موزه ایجاد کرده بودند لینو بدون اینکه منتظر حرف بعدی او بماند چرخ دستی را به سمت یک ماشین ون قدیمی که با پوشش پارچه‌ های سیاه در گوشه‌ ی پارکینگ قرار داشت هدایت کرد انها با سرعت و دقتی که انگار سال‌ ها در فیلم‌ های پلیسی تمرین کرده بودند ظرف را داخل ون قرار دادند و چانگبین قبل از اینکه لینو استارت بزند در را با شدت بست لینو با دست‌ های لرزان سوئیچ را چرخاند و موتور با صدای غرش جان گرفت در حالی که ماشین با سرعت از در خروجی فرار میکرد چانگبین از شیشه‌ی عقب به داخل ون نگاه کرد پری دریایی که حالا در تاریکی ظرف قرار داشت دست ظریف و درخشانش را به آرامی روی شیشه گذاشت انگار میخواست برای این دو پسر شلخته و جسور که زندگیشان را به خطر انداخته بودند تشکر کند وقتی بالاخره از بلوک‌ های شهری و چراغ‌ های راهنما فاصله گرفتند و به جاده‌ای منتهی به ساحل رسیدند سکوت سنگینی فضای ماشین را پر کرد لینو در حالی که سینه‌اش بالا و پایین میرفت با ناباوری گفت
لینو :چانگبین... ما واقعا انجامش دادیم؟ ما واقعا یک پری دریایی موجود افسانه‌ای رو دزدیدیم؟
چانگبین که هنوز عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود به جاده‌ی تاریک و اقیانوسی که در مقابلشان بود خیره شد و با صدایی که از شدت هیجان و آرامش عجیب لرزش داشت گفت
چانگبین: ما ندزدیدیم لینو ما فقط اون رو به جایی که بهش تعلق داره یعنی به خونه‌اش برگردوندیم البته وقتی خوب بشه
ماشین در حالی که به سمت خونه چانگبین میرفت با شوک گفت
لینو :چطوری میخوای یه آکواریوم به اون بزرگی تو خونت جا بدی
چانگبین سردرگم نگاهش رو به جاده داد
چانگبین:نمیدونم ....شاید...شاید وان....
و نگاهش رو به پری داد
چانگبین:مگه نه حداقل بهتر از زندان اون ظالماسا...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
دیدگاه ها (۸)

پارت۳

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 9 | مگه شما دوتا با هم قرار می‌...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_56فصل بیست‌وپنج...

برای اوناایی که منتظر بودن❤️🥹(هان هنوز مسته ...)سه تا رازپار...

آپدیت اینستاگرام @.harpersbazaarهیونجین در قلب کالیفرنیا قرا...

آپدیت اینستاگرام @.harpersbazaarهیونجین در قلب کالیفرنیا قرا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

بارانِ شدیدی به شیشه‌ی ماشین می‌کوبید و دیدِ جاده رو تار کرد...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط