این شعربسیارزیبای شاعر: مژگان عباسلو
این شعربسیارزیبای شاعر: مژگان عباسلو
آزادتر از عطر گل و مرغ هوا باش
چون قاصدکی در دل این باغ رها باش
در کوچهی خوشبختی ما رهگذری نیست قدری بنشین، راه برو، عابر ما باش
چیزی به زمینخوردن دیوار نماندهست بیفاصله با بازترین پنجرهها باش
لبخند بزن ای نفست صبح بهار
ییا حرف بزن، در شب ما نور- صدا باش
از دست نرفتم که تو از پا ننشینی
برخیز که برخیزم، هستم که بیا…باش ...
آزادتر از عطر گل و مرغ هوا باش
چون قاصدکی در دل این باغ رها باش
در کوچهی خوشبختی ما رهگذری نیست قدری بنشین، راه برو، عابر ما باش
چیزی به زمینخوردن دیوار نماندهست بیفاصله با بازترین پنجرهها باش
لبخند بزن ای نفست صبح بهار
ییا حرف بزن، در شب ما نور- صدا باش
از دست نرفتم که تو از پا ننشینی
برخیز که برخیزم، هستم که بیا…باش ...
- ۶۷۴
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط