{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.کربلاپنج شنبه نهم محرم الحرام سال61هجری قمری

.کربلاپنج شنبه نهم محرم الحرام سال61هجری قمری
شمر خود را به خیام امام(ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس(ع) و دیگر فرزندان ام البنین، می گوید:» برای شما از عبیدالله امان نامه گرفتم.« آنها متفقاً گفتند:» خدا تو را و امان نامه ی تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم ولی پسر دختر پیامبر نداشته باشد؟«امام حسین (ع) توسط حضرت عباس(ع) از دشمن یک شب را برای نماز، راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن مهلت می گیرد.حفر خندق در اطراف خیام برای مقابله با شبیخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطی دشمن با خیام از سه طرف، - که فقط از یک قسمت ارتباط برقرار باشد- و یاران امام(ع) در آنجا مستقر بودند. این تدبیر امام(ع) برای اصحاب بسیار سودمند بود.گروهی از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام می پیوندند.سخن امام(ع)خطاب به دشمن:»وای بر شما! چه زیانی می برید اگر سخن مرا بشنوید؟! من شما را به راه راست می خوانم، اما شما از همه ی فرامین من سر باز می زنید و سخن مرا گوش نمی دهید، چرا که شکمهای شما از مال حرام پر شده و بر دلهای شما مهر شقاوت زده شده است.
السلام علی الحسین (ع)🌷
وعلی علی ابن الحسین(ع)🌷
وعلی اولاد الحسین(ع)🌷
وعلی اصحاب الحسین(ع)🌷
وعلی اخبه ابوالفضل العباس (ع)🌷
دیدگاه ها (۷)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی: تعصب و لجاجت می‌تواند مانع پذیرش حق شود

قصه سیزدهم: امام حسن مجتبی (ع)

نقش عبدالعظیم حسنی علیهالسلام در حفظ شیعه

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

گاهی در تاریخ، انسان‌هایی می‌آیند که زندگی‌شان تنها متعلق به...

بسم الله الرحمن الرحیم پیام تسلیت به مناسبت سالروز وفات حضرت...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط