مربوط به توعه @mika-1390
میخواهم بنویسم به نام عشق تا دمی با دل سخن بگویم، اما زبانم بند میآید و نفسم را میگیرد، تا کلماتی از من درخشش نکند.
اما من برایت مینویسم الهه پرستیدنیای من.
من از اولین لحظهای دیدار تا آخرین نفس دلتنگت میمانم…
دلتنگ دستانت، دلتنگ صدایت، دلتنگ نگاهت.
آخ نگاهت… که وقتی بر من چیره میشد، تمامِ پروانه های دنیا در دلم رقص شیدایی به پا میکردند.
عزیزکرده من از این دنیا فقط تو را داشتم که با تو حرف بزنم، منتظرت بمانم، دلتنگت شوم.
اما چه شد؟به کجا رفتی که دیگر پیدایت نمیکنم ؟
هر روز بیشتر در تنهایی خویش غرق شدم هر روز بیشتر از پیش، ناامیدی از تو احاطهام کرد.
عشقِمن این دفعه برای چندمین بار چشمهایم پر شد و بغض گلویم را فشرد…
اما چه کنم که مرا توان نیست!
من تو را میخواهم، میپرستم، دوست میدارم ولی تو نمیدانی، نمیدانی که من برایت چگونه عاشق پیشهای هستم.
درد دوریات مرا نابود کرده قلبمن! و اما آخرین نشانه عشقم به تو آن بود که دیگر به خودم اجازه حرف زدن با تورا ندادم تا بدون من زندگی راحت تری رو پیش ببری ،
تورا میخواهم قلبمن اما نمیشود به من برگردی .
اما من برایت مینویسم الهه پرستیدنیای من.
من از اولین لحظهای دیدار تا آخرین نفس دلتنگت میمانم…
دلتنگ دستانت، دلتنگ صدایت، دلتنگ نگاهت.
آخ نگاهت… که وقتی بر من چیره میشد، تمامِ پروانه های دنیا در دلم رقص شیدایی به پا میکردند.
عزیزکرده من از این دنیا فقط تو را داشتم که با تو حرف بزنم، منتظرت بمانم، دلتنگت شوم.
اما چه شد؟به کجا رفتی که دیگر پیدایت نمیکنم ؟
هر روز بیشتر در تنهایی خویش غرق شدم هر روز بیشتر از پیش، ناامیدی از تو احاطهام کرد.
عشقِمن این دفعه برای چندمین بار چشمهایم پر شد و بغض گلویم را فشرد…
اما چه کنم که مرا توان نیست!
من تو را میخواهم، میپرستم، دوست میدارم ولی تو نمیدانی، نمیدانی که من برایت چگونه عاشق پیشهای هستم.
درد دوریات مرا نابود کرده قلبمن! و اما آخرین نشانه عشقم به تو آن بود که دیگر به خودم اجازه حرف زدن با تورا ندادم تا بدون من زندگی راحت تری رو پیش ببری ،
تورا میخواهم قلبمن اما نمیشود به من برگردی .
- ۳.۲k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط