رمان : فقط به من نگاه کن
رمان : فقط به من نگاه کن
#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲
Part_56
فصل بیستوپنجم | کلیدی که مال من نبود
«چانگبین آن را از فلیکس گرفت.»
جمله هنوز روی صفحهی دفترچه دیده میشد.
چانگبین چند بار آن را خواند.
ـ این امکان نداره.
لینو پرسید:
ـ کدوم قسمتش؟
ـ من هیچوقت از فلیکس کلیدی نگرفتم.
هان با احتیاط گفت:
ـ شاید یادت نمیاد.
چانگبین برگشت.
ـ هان، لطفاً الان تو یکی دیگه این جمله رو نگو.
هان دهانش را بست.
بنگچان به سمت اتاق سوم اشاره کرد.
ـ بهتره اول بفهمیم این کلید برای چیه.
هیونجین کلید را در دستش چرخاند.
ـ من قبلاً این در رو باز کردم؟
فلیکس جواب داد:
ـ نمیدونیم.
فلیکس دستش را محکمتر گرفت.
ـ چون این خونه مدام داره تو رو به سمت اتاقها میکشونه. این دلیل نمیشه که باید بهش اعتماد کنیم.
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ پس با هم وارد میشیم.
فلیکس سر تکان داد.
اتاق سوم برخلاف دو اتاق قبلی، پنجره نداشت.
دیوارهایش خاکستری و خالی بودند. یک میز چوبی وسط اتاق قرار داشت و روی آن، جعبهای کوچک با قفل فلزی دیده میشد.
روی دیوار روبهرو هشت جای خالی برای عکس وجود داشت.
اما فقط هفت عکس در آنها قرار گرفته بود.
بنگچان نزدیک شد.
ـ عکسها رو نگاه کنید.
هرکدام از عکسها یکی از اعضا را نشان میداد.
همه مربوط به شش سال پیش بودند.
چانگبین کنار پنجره ایستاده بود. لینو روی پلهها نشسته بود. هان در راهرو دیده میشد. سونگمین و آیان کنار در بودند.
اما عکس هیونجین عجیبتر بود.
او جلوی همین اتاق ایستاده بود و کلیدی در دست داشت.
فلیکس به عکس خیره شد.
ـ این لباس رو میشناسم...
هیونجین پرسید:
ـ از کجا؟
ـ توی عکسهای قدیمی دیدمش.
چانگبین به تصویر اشاره کرد.
ـ صبر کنید. این عکس مال قبل از اتفاقاته؟
لینو گفت:
ـ تاریخ پشتش رو ببین.
عکس را برگرداندند.
۱۷ نوامبر.
همان تاریخ همیشگی.
زیر تاریخ، جملهای نوشته شده بود:
«کسی که کلید را دارد، همیشه صاحب آن نیست.»
هیونجین به سمت جعبه رفت.
قفل آن دقیقاً با کلید داخل دستش مطابقت داشت.
کلید را وارد قفل کرد.
اما نچرخید.
یک بار دیگر امتحان کرد.
باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد.
هان گفت:
ـ شاید باید یه رمز دیگه داشته باشه.
سونگمین به قفل نگاه کرد.
ـ یا شاید کلید اشتباهه.
فلیکس ناگهان گفت:
ـ بده به من.
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ چی؟
ـ کلید رو بده.
هیونجین بدون پرسیدن دلیل، آن را به دست فلیکس سپرد.
فلیکس کلید را داخل قفل گذاشت.
این بار قفل با صدای آرامی باز شد.
همه ساکت شدند.
چانگبین زیر لب گفت:
ـ خب... این اصلاً عجیب نیست.
لینو نگاهش کرد.
ـ چطور؟
ـ چون دیگه از این خونه انتظار چیز عادی ندارم.
فلیکس در جعبه را باز کرد.
داخل آن یک عکس کوچک، یک نوار ضبطصوت و تکهای کاغذ بود.
روی کاغذ نوشته شده بود:
«فلیکس، اگر این کلید را دوباره به دست گرفتی، یعنی هنوز او را انتخاب نکردهای.»
فلیکس جمله را دوباره خواند.
ـ انتخاب نکردم... چی رو؟
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ من؟
اما فلیکس پاسخی نداشت.
#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲
Part_56
فصل بیستوپنجم | کلیدی که مال من نبود
«چانگبین آن را از فلیکس گرفت.»
جمله هنوز روی صفحهی دفترچه دیده میشد.
چانگبین چند بار آن را خواند.
ـ این امکان نداره.
لینو پرسید:
ـ کدوم قسمتش؟
ـ من هیچوقت از فلیکس کلیدی نگرفتم.
هان با احتیاط گفت:
ـ شاید یادت نمیاد.
چانگبین برگشت.
ـ هان، لطفاً الان تو یکی دیگه این جمله رو نگو.
هان دهانش را بست.
بنگچان به سمت اتاق سوم اشاره کرد.
ـ بهتره اول بفهمیم این کلید برای چیه.
هیونجین کلید را در دستش چرخاند.
ـ من قبلاً این در رو باز کردم؟
فلیکس جواب داد:
ـ نمیدونیم.
فلیکس دستش را محکمتر گرفت.
ـ چون این خونه مدام داره تو رو به سمت اتاقها میکشونه. این دلیل نمیشه که باید بهش اعتماد کنیم.
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ پس با هم وارد میشیم.
فلیکس سر تکان داد.
اتاق سوم برخلاف دو اتاق قبلی، پنجره نداشت.
دیوارهایش خاکستری و خالی بودند. یک میز چوبی وسط اتاق قرار داشت و روی آن، جعبهای کوچک با قفل فلزی دیده میشد.
روی دیوار روبهرو هشت جای خالی برای عکس وجود داشت.
اما فقط هفت عکس در آنها قرار گرفته بود.
بنگچان نزدیک شد.
ـ عکسها رو نگاه کنید.
هرکدام از عکسها یکی از اعضا را نشان میداد.
همه مربوط به شش سال پیش بودند.
چانگبین کنار پنجره ایستاده بود. لینو روی پلهها نشسته بود. هان در راهرو دیده میشد. سونگمین و آیان کنار در بودند.
اما عکس هیونجین عجیبتر بود.
او جلوی همین اتاق ایستاده بود و کلیدی در دست داشت.
فلیکس به عکس خیره شد.
ـ این لباس رو میشناسم...
هیونجین پرسید:
ـ از کجا؟
ـ توی عکسهای قدیمی دیدمش.
چانگبین به تصویر اشاره کرد.
ـ صبر کنید. این عکس مال قبل از اتفاقاته؟
لینو گفت:
ـ تاریخ پشتش رو ببین.
عکس را برگرداندند.
۱۷ نوامبر.
همان تاریخ همیشگی.
زیر تاریخ، جملهای نوشته شده بود:
«کسی که کلید را دارد، همیشه صاحب آن نیست.»
هیونجین به سمت جعبه رفت.
قفل آن دقیقاً با کلید داخل دستش مطابقت داشت.
کلید را وارد قفل کرد.
اما نچرخید.
یک بار دیگر امتحان کرد.
باز هم هیچ اتفاقی نیفتاد.
هان گفت:
ـ شاید باید یه رمز دیگه داشته باشه.
سونگمین به قفل نگاه کرد.
ـ یا شاید کلید اشتباهه.
فلیکس ناگهان گفت:
ـ بده به من.
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ چی؟
ـ کلید رو بده.
هیونجین بدون پرسیدن دلیل، آن را به دست فلیکس سپرد.
فلیکس کلید را داخل قفل گذاشت.
این بار قفل با صدای آرامی باز شد.
همه ساکت شدند.
چانگبین زیر لب گفت:
ـ خب... این اصلاً عجیب نیست.
لینو نگاهش کرد.
ـ چطور؟
ـ چون دیگه از این خونه انتظار چیز عادی ندارم.
فلیکس در جعبه را باز کرد.
داخل آن یک عکس کوچک، یک نوار ضبطصوت و تکهای کاغذ بود.
روی کاغذ نوشته شده بود:
«فلیکس، اگر این کلید را دوباره به دست گرفتی، یعنی هنوز او را انتخاب نکردهای.»
فلیکس جمله را دوباره خواند.
ـ انتخاب نکردم... چی رو؟
هیونجین به او نگاه کرد.
ـ من؟
اما فلیکس پاسخی نداشت.
- ۷۲
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط