{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو، چنان رنجی به من رسیده

از تو، چنان رنجی به من رسیده
که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده‌ای نداشتم.
حتی امروز، فکرت در ذهنم با رنج آمیخته است.
اما با تمام این مرارت‌ها،
صورتت برای من هنوز خوشبختی‌ست؛
خود زندگی‌ست.
هیچ کاری نمی‌توانم بکنم،
هیچ کاری نکرده‌ام
که از این عشق رها شوم
که از درون تهی‌ام کرده
پیش از اینکه تا ته قلبم را لبریز کند.
هیچ کاری از دستم برنمی‌آید.
خوب می‌دانم،
و تو را تا آخر دوست خواهم داشت.
"آلبر کامو"
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

از تو چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبنده...

از تو، چنان رنجی به من رسیده که هرگز انتظارش را از هیچ جنبند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط