{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۶

پارت ۳۶

ویو ماریا

ماریا:هی تانر کجاست گوشی رو بده بهش
منشی:ولی رئیس اینجا نیست
ماریا :یعنی چی؟پس گوشی رو بده به یوجین
منشی:آخه اونم نیست
ماریا:لعنتی یعنی ....آره کار یونا هست

ماریا:هی
منشی:بله؟بفرمایید خانم ماریا
ماریا:همه آدم ها رو جمع کن بهشون بگو بیان به جایی که بهشون میگم
منشی:اوه....بله حتما

ویو یونا

یونا:خب میگی یا اول از بچت شروع کنم
تانر:اونو ولش کن تو با من مشکل داری
یونا:آره دقیقا این حرفیه که من باید به تو بزنم تو منو میخواستی چرا دوستامو کشتی چرا اونا چرا خواهرم
تانر:آره درسته ولی اون فقط یه بچه هست
یونا:مگه تو به بچه ها هم رحم میکنی؟

یوجین:ولم کنین
شیو:گوش بده ببین اون فقط به خاطر تو داره این کارارو میکنه تو نفهم
یوجین:چی میگی ؟
یونگی:اگه انقد وراجی نکنی میفهمی ....جونگ کوک
جونگ کوک:هوم .....چیه ؟
یونگی:مطمئنی که دیگه کسی اینجا نمیاد؟
جونگ کوک:آره

ویو ماریا
ماریا:پیداشون کردی؟
هکر:بله پیداشدن اما اینجا که برای ببر های سیاه هست
ماریا:جونگ کوک هم پس توش دخالت داره
ماریا:پس بریم

ویو یونا
یونا:خب؟
تانر:حرفی‌نمیزنم تا جیهون رو ول نکنی
یونا:داری امتحانم میکنی ؟
یونا:خیله خب پس خودت خواستی....هی شیو
شیو:بگو
یونا:برو یکی از انگشت های پسرش رو براش بیار
شیو:اوکی
تانر:وایسا وایسا منظورت چیه اون ..
اون نمیتونی اون فقط بچه هست بهت اجازه همچین کاری رو نمیدم
یونا:حالا میبینی ...هی شیو دوربین هم روشن کن
تانر:نههه
یونا:آره یا نه
تانر:منو با پسرم امتحان نکن
یونا:ولی تو منو با همه امتحان کردی صبری‌برام نمونده این آخرین فرصتته
تانر:تمومش کن
یونا:کارتو انجام بده شیو

شیو:اینم انگشتی که مشتاقش بودی بفرما
یونا:میگی یا یکی دیگه هم برات بیارم
تانر:تو ....تو یه هیولا هستییی
یونا:به نظرت کی منو تبدیل به هیولا کرد هااا؟خودت همه از اولش هیولا نبودن یا هیولا که به دنیا نیومدن بلکه به خاطر رفتار های بقیه تصمیم میگیرن که هیولا باشن
تانر:ولی این ....انگشت پسر منههه
یونا:تو که خودت پسر داشتی و زن هم داشتی چرا با همون نموندی؟
تانر:لعنتی من عاشقتم
یونا:با وجود اینکه انگشت پسرت رو برات آوردم؟ تو دیگه چجور پدری هستی ؟
یونا:هنوزم نمیگی ؟
تانر:باشه باشه آره من .....خواهرت رو کشتم و همینطور دوستات رو .....چون تورو میخواستم
یونا:تو.....واقعا الان خجالت نمی‌کشی.....که اینارو میگی ؟لعنتییی چجورییی دلت اومد اونارو بکشی
تانر:تو چطور تونستی انگشت پسر منو ببری
یونا:اینا باهم فرق دارن

شیو :خب یوجین حالا چی می گی؟
یوجین:تان....تانر اون...خواهر منو کشته؟
یونگی:ببینم کری؟آشغال تو هم برادری ؟هرکاری برات کرد ولی تو اونو قاتل صدا زدی
یوجین:یو...یون....یونا...اون‌ راست میگفت
جونگ کوک:خب چی میگی؟
یوجین:پس یعنی ماریا هم خبر داشته؟
جین:شک نکن
جیهوپ:به خواهرت بدهکاری
تهیونگ:بازم با تمان حرف هایی که بهش زدی هروقت کسی میخواست به تو حرفی بزنه ازت دفاع میکرد
جیمین:فقط اینو یادت باشه که اون حاضره برات هرکاری کنه
نامجون:حالا فهمیدی که خواهرت کیه؟

یونا:کامل تعریف کن چطوری اونا رو کشتی
تانر :خواهرت رو که جلوی چشمات کشتم و دوستات هم که دیدی چطوری مردن ولی همش با کمک خواهرت بود وگرنه من که نمیتونستم اونا بکشم
یونا:تو...داری شوخی میکنی؟
یونگی:بیا اینم دوست دخترت
جونگ کوک:اون مال قبلا بوده پس به نظرم این بحث‌رو بزاریم کنار
یونا:یعنی ماریا هم؟
تانر:آره

ماریا:خیله خب بچه ها‌ یواش برید داخل حق ندارید کسی رو بکشید فقط بقیه رو میگیرید همین تا خودم به حسابش برسم

یونا:راستش هیچ بلایی سر پسرت نیاوردم و پسرت هم اینجا نیست فقط میخواستم که یوجین بدونه همین
(که در پشتی باز میشه و اعضا و شیو و یوجین رو که‌تو اتاق بودن زندانی میکنن و میرن به اتاق بعدی)
ماریا:های کوچولو تسلیم شو وگرنه میکشمت‌
یونا:لعنتی
تانر:بیا دستام رو باز کن
ماریا:آزادی
(که‌یونا اصلحش رو بیرون‌میاره که به ماریا شلیک کنه ولی ماریا سریع تر شلیک میکنه و تیر میخوره به جای قبلی که تیر خورده بود )
چطورههه امروز تازه آزاد شدم شرمنده دیر شددد😊🙃
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۲روز خاکسپاری شیو:یونا کجاستجینو:گفت میره دستشویی و بر...

پارت ۱۴تانر :من کیم؟ من تانر هستم کسی که نامزد یونا هست اوکی...

پارت ۲۰(لباس یونا واسه مهمونی)جونگ کوک:یونا کجایی؟یونا:مگه ن...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط