Forbidden love①⑤

Forbidden love①⑤

چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت دراز کشیده بودم
سرم رو که برگردوندم جای آنژیوکت رو روی دستم دیدم
کوک: خوبی بهتری؟
ا/ت: تو با چه اجازه‌ای اومدی تو اتاق؟ چطور گذاشتن بیای داخل؟
کوک: به عنوان استاد راهنما و کسی که سر امتحان غش کردی
ا/ت: لازم نکرده دلسوزی کنی برو بیرون من حالم خوبه می‌تونم برم
کوک: بحث دلسوزی نیست الان نوبت ویزیت دکتره بیا بریم داخل
ویلچر رو آورده بود کنار تخت
کوک: اگر راه بری ممکنه دوباره سرگیجه بگیری بیا بشین ویلچر آوردم
با اینکه دوست نداشتم اما چاره‌ای نداشتم نشستم روی ویلچر و رفتیم سمت اتاق دکتر
ا/ت: سلام خانم دکتر
کوک هم پشت سرم اومد
کوک: سلام
دکتر: سلام بفرمایید بشینید
ا/ت: خانم دکتر چند روزی هست زیر دلم درد می‌کنه حالت تهوع شدید و خستگی دارم خودم فکر می‌کردم عقب افتادن پریودی باشه چون ماه قبل هم نشدم و الان دیگه وقتش بود
دکتر: چرا ماه قبل که عادت نشدید پیگیری نکردید؟
ا/ت: تو فرجه و استرس امتحانات بودم فکر کردم برای اونه...
دکتر: خب ادامه بده چه علامت دیگه‌ای داری؟
ا/ت: امروز صبح که بالا آوردم و حتی...
نگاهی به جونگ‌کوک انداختم که با دقت و چهره‌ای جدی داشت گوش می‌داد
ا/ت: سینه‌هام خیلی سفت شدن و درد می‌کنن
دکتر: خیلی خب روی تخت دراز بکش سینه‌هات رو معاینه کنم
کوک: نه!
تعجب کردم و نگاهی بهش انداختم
دکتر: بله؟
کوک: ا/ت تمام علائم رو گفت شما فقط بر اساس همون یه آزمایش بنویسید اگر متوجه نشدید بعد معاینه کنید
دکتر: من خودم پزشکم خانم می‌تونم معاینه‌شان کنم چه فرقی می‌کنه؟
ا/ت: جونگ‌کوک داری چیکار می‌کنی مریضی مگه؟
دکتر: من پزشکم آقا
کوک: لطفاً اول آزمایش بنویسید اگر مشکلی بود بعد هر کاری خواستید بکنید
دکتر: خیلی خب برید آزمایشگاه انتهای راهرو نمونه بدید تا یک ساعت دیگه جوابش آماده میشه
کوک: ممنون
رفتیم آزمایش دادیم و روی صندلی‌های سالن منتظر نشستیم
ا/ت: جونگ‌کوک مرگ من چرا نگذاشتی دکتر معاینه‌ام کنه؟
کوک: اتاقش دوربین داشت
ا/ت: خب داشته باشه مگه چیه دکتر زن بود
کوک: دوست داری بقیه بشینن بدن تو رو تماشا کنن؟
با اینکه حالم بد بود ولی با شنیدن حرفش لبخند کم‌جونی نشست رو لبم
ا/ت: خب دکتر بود می‌خواست کارشو بکنه مشکلش چی بود؟
کوک: اگه به بهانه‌ی معاینه دست می‌زد چی؟ از کجا می‌دونی نیتش چی بود؟
ا/ت: بابا دکتره چه حرف مسخره‌ای می‌زنی
دکتر هم زن بود که
کوک: من خوشم نمیاد کسی بدن تورو ببینه
ا/ت: مگه مال توئه؟
کوک: پس چی فکر کردی؟ مگه یادت رفته من چیکار کردم... حتی بهشون دست زدم حتی بوسیدمشون
ا/ت: خفه شو جونگ‌کوک تمومش کن لطفاً!
کوک: باشه ببخشید
ا/ت: من حالم خوب نیست می‌خوام کمی بخوابم جواب که آماده شد بیدارم کن
کوک: باشه استراحت کن

ـــــــــــــــــــــ
با احساس ضربه‌ای روی شانه‌ام چشم‌هام رو باز کردم
کوک: پاشو ا/ت جواب آزمایش آماده شد
از روی ویلچر بلند شدم حالم خیلی بهتر شده بود و راحت راه می‌رفتم
رفتیم دوباره داخل اتاق دکتر
ا/ت: سلام دوباره خانم دکتر
دکتر سه دقیقه تمام زل زده بود به برگه آزمایش و چیزی نمی‌گفت
کوک نگران پرسید: خانم دکتر اتفاقی افتاده؟ جواب مشکلی داره؟
دکتر: نه اتفاقاً... حدسم کاملاً درست بود
کوک: چی شده مگه؟
دکتر: تبریک می‌گم خیلی خیلی تبریک می‌گم بهتون
گیج و منگ نگاهی به جونگ‌کوک انداختم
ا/ت: برای چی تبریک می‌گید خانم دکتر مگه چی شده؟
دکتر: مبارک باشه خانم شما حامله‌اید!
خشکم زد حس کردم دنیا دور سرم چرخید
ا/ت: چی؟ اما خانم دکتر امکان نداره من مجردم ازدواج نکردم!
دکتر: بالاخره رابطه که داشتید مگه غیر از اینه؟
خواستم بگم نه که نگاهم افتاد به جونگ‌کوک که رنگ از رخسارش پریده بود
ا/ت: خانم دکتر... یعنی واقعاً مطمئنید اشتباه نمی‌کنید؟
دکتر: بله کاملاً مطمئنم با این علائم و عدد هورمون‌ها صد درصد یه فسقلی تو راه دارید الان دقیقاً هفته هفتم بارداری‌تون هستید
کوک: ممنون خانم دکتر ما باید بریم
من همون‌جا روی صندلی خشکم زده بود و توان حرکت نداشتم
جونگ‌کوک دستم رو کشید و برد بیرون سوار ماشین کرد
توی ماشین سکوت سنگینی حاکم بود تا اینکه لب باز کرد
کوک: نمی‌خوای چیزی بگی؟
ا/ت: دروغه... امکان نداره...
کوک: ا/ت من نمی‌خوام دخالت کنم و عذر می‌خوام این رو می‌پرسم اما... می‌دونی بابای این بچه کیه؟ با کی هفت هفته پیش... یعنی دقیقا دو ماه پیش بودی؟ امیدوارم مرد درستی باشه و مسئولیتش رو قبول کنه تا ازدواج کنید و خوشبخت بشید
کوک: چیه؟ چرا اینجوری ناه میکنی؟
ا/ت: من به غیر از تو با هیچ‌کس دیگه‌ای توی این دنیا رابطه نداشتم فهمیدی؟!
کوک: چی؟!
ا/ت: آخرین باری که با هم بودیم درست همون دو ماه پیش بود...
کوک دستش رو گذاشت روی پیشونیش و با صدای گرفته‌ای
کوک: یعنی... یعنی این بچه... بچه‌ی منه؟!
دیدگاه ها (۲)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

True Love③②چند ساعت بعد تهیونگ: لباست رو دوست داشتی؟ ا/ت: خی...

تکپارتی جونگ کوک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط