سناریو تایجو

رویاهای من🥀
P:::4
‌  ♡   ‌ ‌    ❍ㅤ       ⎙  ‌   
  ⌲
ˡᶦᵏᵉ ‌  ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ      ˢᵃᵛᵉ     ˢʰᵃʳᵉ

Luna──★ ˙ ̟ !!
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
ساکت گوشه ی اتاق نشستم و منتظر موندم
بعد از چند دقیقه یه خدمتکار وارد شد و گفت:"خانم هلن لباستون رو آماده کردن، و با آقای تایجو منتظرتونن لطفا دنبالم بیاید."
تعجب کردم، تایجو چرا منتظرم بود ؟ عجیبه...
گذشته از این ها واقعا زود آمادش کردن
دنبال خدمتکار راه افتادم و رسیدیم به سالن مورد نظر
اون خانمه که فهمیدم اسمش هلن بود داشت با تایجو صحبت می‌کرد و با ورود من صحبتشون رو قطع کردن و به سمت من برگشتن
هلن:" وای پرنسس ما هم اومد."
پرنسس؟ لقبی که اصلا بهم نمیومد ولی از لب های هلن بیرون میومد
تایجو نشست روی یه صندلی چرمی و روشو کرد اونور
رفتارای همه داره عجیب میشه!
نگاهم به مانکنی افتاد که روش یه پارچه کشیده شده بود
هلن:"اوه این لباس جدیدته بزار بهت نشونش بدم."
پارچه رو کشید پایین و یه لباس پرنسسی پف پفی و توری صورتی روشن با جواهرات تزئینی به رنگ آدامسی و طور های سفید که بهش تفاوت میداد
دهنم باز مونده بود
هلن:"اوه و جند تا جواهرات و کفش هم برات آماده کردم که میگم به خدمتکار ها که بزارنش تو اتاقت، ازشون به خوبی استفاده کن بانوی من."
دهنم بیشتر باز شد، بانوی من؟! چرا باید با همچین لقبی من رو صدا میزد؟؟ دیگه نتونستم تحمل کنم و پرسیدم:"چرا من رو 'بانوی من' صدا زدید؟"
هلن:"اوه به هر حال هرکی که آقای تایجو میارتش اینجا بهش اتاق میده و براش خرج میکنه حتما آدم مهمیه."
گفتم:" ولی من آدم مهمی نیستم."
هلن:"همینکه با آقای تایجو اومدی اینجا یعنی آدم مهمی هستی، برات چند تا خدمتکار میفرستم که به سر و وضعت برسن. فعلا، بانوی من."
خواستم چیزی بگم که صدای تایجو بلند شد:"دیگه برو تو اتاقت."
از اونجایی که حوصله بحث کردن نداشتم بی حوصله به اتاقم برگشتم که دیدم کلی خدمتکار در حالی که به کلی لباس، جواهرات و کفش های پاشنه بلند نگاه میکنن با هم حرف میزنن و همهمه میکنن
تعجب کردم ‌، اینهمه وسیله برای منه؟!
خدمتکار ها با دیدن من ساکت شدن و یکی از بین اونها جلو اومد و گفت:"سلام بانوی من، اسم من میا هست، خدمتکار شخصی جدید شما."
خدمتکار شخصی ؟
با تردید پرسیدم:"اینجا چیکار میکنید؟"
میا:"به دستور خانم هلن اومدیم یه دستی به سر و روتون با وسایلی که آقای تایجو فرستادن بکشیم."
تایجو اینارو فرستاده ؟ اما چرا؟
میا:"از جزئیات خبر ندارم من فقط موظفم وظایفم رو انجام بدم."
دیگه هیچی نگفتم که خدمتکار ها اومدن و با عوض کردن لباسم با لباسی که به تازگی دیده بودم شروع کردن
حدود نیم ساعت گذشت و خودمو تو آینه نگاه کردم
باورم نمیشد این منم!
خیلی از اون سر و وضع ناجورم متفاوت بودم!
موهای بلند یاسیم چشمای طلاییم رو قاب می‌کرد و اون لباس صورتی روشن با اون همه جواهرات به رنگ های آدامسی و فیروزه ای کار رو کامل میکردن، لب های بی روحم با یه رژ ملایم دخترونه رنگ گرفته بود و چهره ام رو خیلی تغییر میداد  محو تماشای خودم شدم که نفهمیدم کی خدمتکار ها رفتن
هنوز نمیدونستم چرا اینقدر بهم رسیدن و تایجو چرا اینقدر رفتارش عجیبه ؟ چرا همه من رو بانوی من صدا میزنن ؟
کلی سوال داشتم ولی جوابی براشون پیدا نمیکردم
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که یهو صدای باز شدن در رو شنیدم و نگاه کردم دیدم که تایجو چهارچوب در ایستاده
تایجو:"باید باهات حرف بزنم."


برای پارت بعد: 50 لایک


ادامه دارد...


ִֶָ. ..𓂃 ࣪ ִֶָ🪽་༘࿐‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹‧₊˚♪ 𝄞₊˚⊹⋆.˚✮🎧✮˚.⋆˚˖𓍢🌷✧˚.🎀⋆
دیدگاه ها (۱۴)

پات ۱۹

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

شاهکاری به نام دروغ

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط