فیک ٣۴
فیک ٣۴
خودمم رفتم داخل اتاقم تا یه کم آروم بشم از پله ها رفتم بالا
و به اتاقه خودم رفتم
وقتی رفتم داخل مستقیم رفتم حموم داخلع اینه حموم نگاهی به خودم انداختم دیدم لبم داره خون میاد ایشش
دستش چه سنگین بود
دوش حموم روی باز کردم آب سرد ریخت روم چقدر خوبه
بعد از اینکه حمومم تموم شده رفتم روی تختم خوابیدم تا کمی ذهنم آروم بشه
.........
بنده
نگهبان رفت زیرزمین و هانول و هانا رو آورد بیرون
هانول مستقم رفت به سمت اتاق کوک و محکم درشو باز کرد
هانول با دیدنه کوک که خواب بود تعجب کرد
ولی براش مهم نبود
بلند داد زد و گفت
هانول:هیییی چرا نزاشتی من با داداشم برم
کوک از خواب پریده بود اون بدش میومد کسی از خواب بیدارش کنه ولی وقتی هانول دید بیشتر عصبی شد جون همش چهره ته میومد جلوش
بلند شد و........
خودمم رفتم داخل اتاقم تا یه کم آروم بشم از پله ها رفتم بالا
و به اتاقه خودم رفتم
وقتی رفتم داخل مستقیم رفتم حموم داخلع اینه حموم نگاهی به خودم انداختم دیدم لبم داره خون میاد ایشش
دستش چه سنگین بود
دوش حموم روی باز کردم آب سرد ریخت روم چقدر خوبه
بعد از اینکه حمومم تموم شده رفتم روی تختم خوابیدم تا کمی ذهنم آروم بشه
.........
بنده
نگهبان رفت زیرزمین و هانول و هانا رو آورد بیرون
هانول مستقم رفت به سمت اتاق کوک و محکم درشو باز کرد
هانول با دیدنه کوک که خواب بود تعجب کرد
ولی براش مهم نبود
بلند داد زد و گفت
هانول:هیییی چرا نزاشتی من با داداشم برم
کوک از خواب پریده بود اون بدش میومد کسی از خواب بیدارش کنه ولی وقتی هانول دید بیشتر عصبی شد جون همش چهره ته میومد جلوش
بلند شد و........
۲۴.۷k
۲۷ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.