{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سال شصت و یک به دلش غم نهفته بود

از سال شصت و یک به دلش غم نهفته بود
غیر از حسین واژه ای دیگر بر لب نداشت

گریه کنید بر غم عظمای کربلا
از مردم مدینه به جز این طلب نداشت

گهواره ،آب ،کودک شش ماهه ،این کم است
حالا بگو که گریه ی آقا سبب نداشت

باید امام بعد پدر می شد این پسر
ورنه میان خیمه آن روز تب نداشت
دیدگاه ها (۱)

#چند_خاطره 🔸 خاطراتی از عنایتِ اهل‌بیت علیهم‌السلام به سردار...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

انتقاد نماینده ولی فقیه در روزنامه کیهان به قالیباف:🔻تعطیلی ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

یااباعبداللهنام تو ذکر لب ماست اباعبداللهتب تو تاب و تب ماست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط