{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ما

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ما

هزار گفتنی به لب ، اسیر پیچ و تاب شد

نه شور عارفانه ای ، نه ذوق شاعرانه ای

قرار عاشقانه ام ، شتاب در شتاب شد

نه فرصت شکایتی ، نه قصه و حکایتی

تمام جلوه های جان ، چو آرزو به خواب شد

نگاه منتظر به در، نشست و عمر شد به سر

نیامده به خود دگر ،که دوری شباب شد
دیدگاه ها (۲)

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نهیار ِ مو خرمایی ات از بم...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شودباید بگویم اسم دلم دل نمی شود...

کویرم در آغوش باد و غبار به رویای باران و باغم ببرشبم سایه پ...

چه سینه سوز آب ها ،که خفته بر لبان ماهزار گفتنی به لب ، اسیر...

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل ، سوال...

از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جستجوی دل ، سوال...

🎙️دکلمه

💞 ✨ 💞 ✨ 💞 ✨ از آن زمان که آرزو ، چو نقشی از سراب شدتمام جست...

http://s9.picofile.com/d/8299317992/b06ad34f-7c93-424f-9f1b-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط