امانت خدا بر زمین مانده بود، آدمیان می گذشتند بی هیچ باری

امانت خدا بر زمین مانده بود، آدمیان می گذشتند بی هیچ باری بر شانه هایشان،خدا پیامبری فرستاد تا به یادشان بیاورد قول نخستین و بیعت اولین را.پیامبر گفت: ای آدمیان ای آدمیان این امانت از آن شماست. بر دوشش کشید. این همان است که زمین و آسمان را توان بر دوش کشیدنش نیست. پس به یاد آورید انسان را و دشواری اش را،اما کسی به یاد نیاورد.
پیامبر گفت: عشق است. عشق است. عشق است که بر زمین مانده است. مجال اندک است و فرصت کوتاه.
شتاب کنید وگرنه نوبت عاشقی می گذرد،اما کسی به عشق نیندیشید. پیامبر گفت: آنچه نامش زندگی است نه خیال است و نه بازی. امتحان است. و تنها پاسخ به آزمون زندگی زیستن است زیستن. اما کسی آزمون زندگی را پاسخ نگفت.
و در این میان کودکی که تازه پا به جهان گذاشته بود با لبخندی پیامبر را پاسخ گفت. زیرا پیمانش را با خدا به یاد می آورد. آنگاه خدا گفت: به پاس لبخند کودکی جهان را ادامه می دهیم🌹
دیدگاه ها (۱)

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :اصلاً منفعل نشوید و پا...

اشک هام مث بارون پاییز.حس خوب این ویدیو تقدیم نگاهت

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

خسف | قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش اول)

انسان بودن، فقط یک زیستنِ ساده در بستر زمان نیست؛ یک سفر مست...

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج ابوالقاسم: ایثار شاخصه برجسته یک زندگی قرآنی است

شب اول قبر به فریادت برسه بنویس یاحسین(به یاد آور) روزی را ک...

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط