مهرو
شکلات دیگه داد گفت پاشو برو مهرو دیگه منم نمیام پایین ...
مهرو بلند شد گفت پاهام میلرزه ...
مجتبی لبخند زد دختر کوچولو ... خوب میشی برو ...
مهرو ....
مهرو برگشت
جااانم ...
مجتبی خندید گفت اگه گفتن چرا رنگت پریده اس بگو پری.ود....ی تو همیشه اینجوری میشی چیزی نمیگن ...
مهرو هر قدم که برمیداشت زیر شکمش تیر میکشید عذاب داشت ولی حداقل مجتبی آروم شده بود از خنده هاش معلوم بود داخل خونه نشد رفت رو تاب تو تاریکی نشست ...
زیر دلش درد میکرد با دستاش شکمش بغل کرد نباید اجازه میدادم بهم ایقدرر نزدیک بشه ...
گریه اش گرفت تو سکوت شب آروم آروم اشک ریخت ... ده دقیقه ای میشد اونجا بود ... و بیشتر از یه ساعت بود تو جمع نبود ...
یهو در باز شد مستانه نگران گفت مهروووو ...
مهرو برگشت سمت مادرش ... رنگ پریده شرم نگاه مهرو دل مستانه رو آشوب کرد ... چی شده مادر...
مامان بریم فکر کنم من ... میخام پ.ر.یود شم ....
سرشو از دروغی که گفته بود انداخت پایین از خودش چندشش میشد تا حالا ایقدر دروغ نگفته بود اینها همه به خاطر عشق به استخوان رسیده اش بود ...
مستانه مادرانه گفت منو ببخش دخترم نباید میاوردمت اینجا تو هنوز شکمت زخمه ...
مستانه از همونجا داد زد آصف جاان..بیا بریم حال مهرو خوب نیست ...
مهرو بلند شد گفت پاهام میلرزه ...
مجتبی لبخند زد دختر کوچولو ... خوب میشی برو ...
مهرو ....
مهرو برگشت
جااانم ...
مجتبی خندید گفت اگه گفتن چرا رنگت پریده اس بگو پری.ود....ی تو همیشه اینجوری میشی چیزی نمیگن ...
مهرو هر قدم که برمیداشت زیر شکمش تیر میکشید عذاب داشت ولی حداقل مجتبی آروم شده بود از خنده هاش معلوم بود داخل خونه نشد رفت رو تاب تو تاریکی نشست ...
زیر دلش درد میکرد با دستاش شکمش بغل کرد نباید اجازه میدادم بهم ایقدرر نزدیک بشه ...
گریه اش گرفت تو سکوت شب آروم آروم اشک ریخت ... ده دقیقه ای میشد اونجا بود ... و بیشتر از یه ساعت بود تو جمع نبود ...
یهو در باز شد مستانه نگران گفت مهروووو ...
مهرو برگشت سمت مادرش ... رنگ پریده شرم نگاه مهرو دل مستانه رو آشوب کرد ... چی شده مادر...
مامان بریم فکر کنم من ... میخام پ.ر.یود شم ....
سرشو از دروغی که گفته بود انداخت پایین از خودش چندشش میشد تا حالا ایقدر دروغ نگفته بود اینها همه به خاطر عشق به استخوان رسیده اش بود ...
مستانه مادرانه گفت منو ببخش دخترم نباید میاوردمت اینجا تو هنوز شکمت زخمه ...
مستانه از همونجا داد زد آصف جاان..بیا بریم حال مهرو خوب نیست ...
- ۷۴۳
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط