بازی شیرین پارت ۳ 💗💞 (:
+ بعد دیدن اکسیر سریع در رفتم تا بتونم نقشم رو عملی کنم رفتم جایه ماشین اونا وقتی پسرا سوار شد منم پریدم رو سقف ماشین ولی قسمت عجیبش این بود ۱ ساعت شو و من تبدیل به خرگوش نشدم چیشد ؟
_ برگشتم عمارت و رفتم تو اتاق کارم و به چانگ ( دست راستش ) گفتم واسم اطلاعات اون دختره رو بیاره .
اطلاعات رو آورد خوندم .
* جیهوپ شروع به خوندن اطلاعات دختر کرد ....
پارک هانیل .....
دختری که پدرو مادرشو تو ۵ سالگی از دست داده ....
و تا ۱۰ سالگی پیش مادر بزرگش بوده ولی مادر بزرگش دووم نمیاره و میمیره اونم تنها میمونه و همه اونو تَرد میکنن .
* جیهوپ بعد خوندن مشخصات به فکر فرو رفت .....
اون دختر اصلا به ه.ر.ز.ه ها نمیخورد ولی جایه سوال اینجا بود اون زیر میز قمار چیکار میکرد ؟
+ اروم رفتم داخل عمارت و چقد بزرگ بود رفتم طبقه ی دوم چشمم خورد به دری که رنگش با همه ی در ها فرق داشت همه ی در ها رنگ سفید و شادی داشتن ولی اون در رنگ مشکی به خودش داشت نزدیک در رفتم و گوش های خرگوشیم رو نزدیک در کردم تا ببینم صدایی میاد یانه .
[ هانیل گاهی میتونه وقتی انسان میشه گوش های خرگوشیش رو نمایان کنه . ]
+ ولی یهو در با شدت باز شد و منم پرت شدم تو بغل کسی و اون افتاد زمین منم افتادم روش .💖
_ بیخیال شدم پاشدم تا برم بیرون ولی دیدم سایه این از زیر در نمایان شده اروم نزدیک در شدم و با شدت بازش کردم ولی یهو طرف پرت شد تو بغلم.
* هردو با تعجب و شوک بهم خیره بودن گویا فهمیده بودن که کی هستن .
هانیل از این شوکه بود که تو بغل اون پسر جذاب بود ولی جیهوپ از این تو شوک بود که این دختره چجوری اومده اینجا ....
ادامه دارد .....
_ برگشتم عمارت و رفتم تو اتاق کارم و به چانگ ( دست راستش ) گفتم واسم اطلاعات اون دختره رو بیاره .
اطلاعات رو آورد خوندم .
* جیهوپ شروع به خوندن اطلاعات دختر کرد ....
پارک هانیل .....
دختری که پدرو مادرشو تو ۵ سالگی از دست داده ....
و تا ۱۰ سالگی پیش مادر بزرگش بوده ولی مادر بزرگش دووم نمیاره و میمیره اونم تنها میمونه و همه اونو تَرد میکنن .
* جیهوپ بعد خوندن مشخصات به فکر فرو رفت .....
اون دختر اصلا به ه.ر.ز.ه ها نمیخورد ولی جایه سوال اینجا بود اون زیر میز قمار چیکار میکرد ؟
+ اروم رفتم داخل عمارت و چقد بزرگ بود رفتم طبقه ی دوم چشمم خورد به دری که رنگش با همه ی در ها فرق داشت همه ی در ها رنگ سفید و شادی داشتن ولی اون در رنگ مشکی به خودش داشت نزدیک در رفتم و گوش های خرگوشیم رو نزدیک در کردم تا ببینم صدایی میاد یانه .
[ هانیل گاهی میتونه وقتی انسان میشه گوش های خرگوشیش رو نمایان کنه . ]
+ ولی یهو در با شدت باز شد و منم پرت شدم تو بغل کسی و اون افتاد زمین منم افتادم روش .💖
_ بیخیال شدم پاشدم تا برم بیرون ولی دیدم سایه این از زیر در نمایان شده اروم نزدیک در شدم و با شدت بازش کردم ولی یهو طرف پرت شد تو بغلم.
* هردو با تعجب و شوک بهم خیره بودن گویا فهمیده بودن که کی هستن .
هانیل از این شوکه بود که تو بغل اون پسر جذاب بود ولی جیهوپ از این تو شوک بود که این دختره چجوری اومده اینجا ....
ادامه دارد .....
۲.۲k
۳۱ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.