intertwined fate of two enemies-part 18
چان:میدونستم... تو اونقدری که نشون میدی به جونگین علاقه نداری نه؟ شاید قبلنا واقعا دوسش داشتی ولی الان احساساتت کمرنگ شدن
سونگمین:اصلا هم اینطور نیست
سونگمین مچش رو از بین دست های چان بیرون کشید و با قدم های سریع از اونجا دور شد. چان خیلی دلش میخواست دنبالش بره ولی این کار رو نکرد.
وقتی سونگمین به میدان تیراندازی رسید جونگین اونجا بود. با ورودش جونگین اومد سمتش
جونگین:کجا بودی؟ میدونی چقدر نگرانت شدم؟ فلیکس هم که عین ادم نگفت کجا رفتی
فلیکس:تو الکی نگرانش شدی، گفتم بهت که رفته کاری داشته. نمیدزدنش که
جونگین:تا وقتی هر لحظه ممکنه اون عوضی دور و بر سونگمینم بچرخه نمیتونم نگرانش نباشم
فلیکس:اینجوری باشه که باید زندگی ور تعطیل کنی بشی بادیگارد سونگمین
سونگمین:بس کنید دیگه شما دوتا هی یه چی این میگه اون یکی جواب میده
جونگین:باز کی رو مخت رفته سونگمینم
فلیکس:استاد یانگ دوباره اینجا رو قراره با رمانتیک بازی مسموم کنه، من میرم بیرون شما دوتا خلوت کنید
فلیکس سریع کیفشو برداشت و از محوطه زد بیرون. خیلی دلش میخواست تا اخرین لحظه هم اونجا وایسه تا صدای جونگین رو بشنوه ولی طاقت اون همه عشقی که فلیکس میخواست صاحبش باشه ولی الان متعلق به سونگمین بود رو نداشت. نمیتونست تحمل کنه بشنوه چجوری جونگین به سونگمین صفت مالکیت میده، چجوری نگرانش میشه. تحمل این چیزا واسه ی فلیکس خیلی سخت بود. اون لحظه که جونگین وارد میدان تیراندازی شد و سونگمین هنوز نبود، فلیکس خیلی خوشحال بود که یه بار قراره با جونگین تنها باشه ولی فکر و ذکر جونگین همون همیشگی بود. حتی نمیخواست لحظه ای به فلیکس توجه کنه حتی زمانی که...
فلش بک:
مدت زیادی از اومدن جونگین به اونجا نگذشته بود و چون سونگمین اونجا نبود و به گفته ی فلیکس
جونگین:خیلی نگرانشم کجا رفته اخه
فلیکس:جونگین یه سوال. اگر یه روزی سونگمین بهت بگه دوستت نداره چه کار میکنی؟
جونگین:این چه سوالیه اخه؟
فلیکس:سواله دیگه میگم فرض کن اینجوری بشه
جونگین:اگر بهم بگه دوستم نداره، انقدری منتظر میمونم تا عاشقم بشه
فلیکس:اگر بره با یه نفر دیگه چی؟ مثلا بره با همین کریستوفر بنگ
جونگین:اول اون بنگ عوضی رو میکشم بعد منتظر میمونم تا سونگمین عاشقم بشه.
فلیکس:تا حالا به این فکر کردی اگر یه روزی سونگمین احساساتت رو پس بزنه، بری با یکی دیگه؟
جونگین:جز سونگمین نمیخوام اینده ی دیگه ای داشته باشم. خیلی وقته قلب منو اسیر خودش کرده
فلیکس:یعنی حتی یه درصد هم به این فکر نکردی اگر یه روز این اتفاق افتاد، یه نفر دیگه رو دوست داشته باشی؟
جونگین:نه اصلا. این قلب من فقط برای سونگمین میزنه. روزی که سونگمین بخواد ردم کنه اون روز پایان منه
فلیکس:خوش به حال سونگمین با این عاشقی که داره
پایان فلش بک:
حتی فکر کردن به اینکه هیچ وقت شانس داشتن جونگین رو نداره، قلب فلیکس رو مچاله میکرد...
«یه سوال کدوماتون مدرسه میرید؟»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
سونگمین:اصلا هم اینطور نیست
سونگمین مچش رو از بین دست های چان بیرون کشید و با قدم های سریع از اونجا دور شد. چان خیلی دلش میخواست دنبالش بره ولی این کار رو نکرد.
وقتی سونگمین به میدان تیراندازی رسید جونگین اونجا بود. با ورودش جونگین اومد سمتش
جونگین:کجا بودی؟ میدونی چقدر نگرانت شدم؟ فلیکس هم که عین ادم نگفت کجا رفتی
فلیکس:تو الکی نگرانش شدی، گفتم بهت که رفته کاری داشته. نمیدزدنش که
جونگین:تا وقتی هر لحظه ممکنه اون عوضی دور و بر سونگمینم بچرخه نمیتونم نگرانش نباشم
فلیکس:اینجوری باشه که باید زندگی ور تعطیل کنی بشی بادیگارد سونگمین
سونگمین:بس کنید دیگه شما دوتا هی یه چی این میگه اون یکی جواب میده
جونگین:باز کی رو مخت رفته سونگمینم
فلیکس:استاد یانگ دوباره اینجا رو قراره با رمانتیک بازی مسموم کنه، من میرم بیرون شما دوتا خلوت کنید
فلیکس سریع کیفشو برداشت و از محوطه زد بیرون. خیلی دلش میخواست تا اخرین لحظه هم اونجا وایسه تا صدای جونگین رو بشنوه ولی طاقت اون همه عشقی که فلیکس میخواست صاحبش باشه ولی الان متعلق به سونگمین بود رو نداشت. نمیتونست تحمل کنه بشنوه چجوری جونگین به سونگمین صفت مالکیت میده، چجوری نگرانش میشه. تحمل این چیزا واسه ی فلیکس خیلی سخت بود. اون لحظه که جونگین وارد میدان تیراندازی شد و سونگمین هنوز نبود، فلیکس خیلی خوشحال بود که یه بار قراره با جونگین تنها باشه ولی فکر و ذکر جونگین همون همیشگی بود. حتی نمیخواست لحظه ای به فلیکس توجه کنه حتی زمانی که...
فلش بک:
مدت زیادی از اومدن جونگین به اونجا نگذشته بود و چون سونگمین اونجا نبود و به گفته ی فلیکس
جونگین:خیلی نگرانشم کجا رفته اخه
فلیکس:جونگین یه سوال. اگر یه روزی سونگمین بهت بگه دوستت نداره چه کار میکنی؟
جونگین:این چه سوالیه اخه؟
فلیکس:سواله دیگه میگم فرض کن اینجوری بشه
جونگین:اگر بهم بگه دوستم نداره، انقدری منتظر میمونم تا عاشقم بشه
فلیکس:اگر بره با یه نفر دیگه چی؟ مثلا بره با همین کریستوفر بنگ
جونگین:اول اون بنگ عوضی رو میکشم بعد منتظر میمونم تا سونگمین عاشقم بشه.
فلیکس:تا حالا به این فکر کردی اگر یه روزی سونگمین احساساتت رو پس بزنه، بری با یکی دیگه؟
جونگین:جز سونگمین نمیخوام اینده ی دیگه ای داشته باشم. خیلی وقته قلب منو اسیر خودش کرده
فلیکس:یعنی حتی یه درصد هم به این فکر نکردی اگر یه روز این اتفاق افتاد، یه نفر دیگه رو دوست داشته باشی؟
جونگین:نه اصلا. این قلب من فقط برای سونگمین میزنه. روزی که سونگمین بخواد ردم کنه اون روز پایان منه
فلیکس:خوش به حال سونگمین با این عاشقی که داره
پایان فلش بک:
حتی فکر کردن به اینکه هیچ وقت شانس داشتن جونگین رو نداره، قلب فلیکس رو مچاله میکرد...
«یه سوال کدوماتون مدرسه میرید؟»
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۱۶.۳k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط