با خارها راهش را میبندم: شباهت مارکسیسم و بهائیت
خدای ما در قرآن مجید (۴۴-۴) فرمود:
﷽
(أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِیلَ)
و طبق همین آیه گفتیم و دانستیم که یهود از طریق سفر هوشع تورات،(که همسر گمراهش استعارهای از مرز و سرزمین و دارایی بود) خدعه و حیلهای میسازد که جایگاه خدا را پایین آورده و روی فرقه ضاله سرمایهگذاری میکند تا عهد حی قیوم را بشکند.
اینک به سراغ یک یهودی فرقه ضاله ساز معروف میرویم که توانست خیلیها را بر حسب همین سفر هوشع گمراه کند.
او اگرچه برای ترویج گمراهی وارد موزه سلطنتی بریتانیا میشد ولی تا آنجا توانست رد گم کند که شایعه شد برای خریدن سیگار شلوارش را گرو گذاشته بود!
و اگر چه افراد زیادی را در بلژیک مسلح میکرد ولی خود را یک ستون نویس ساده در روزنامهی ″اخبار راینلند″ معرفی میکرد آن هم بعد از اخذ مدرک دکتری در سال 1841 و پایاننامهای با موضوع ایجاد فرقه ضاله!
خبر بد اینکه مدعیان فلسفه غرب حتی با خود نگفتند بین این همه افراد فقیر و بدهکار چطور شد که یک نفر مثل مارکس این همه مورد حمایت مالی سرمایهگذاران و مافیای جهانی قرار گرفت!
او چطور توانست از تاکستان ″ترییر آلمان″تا ″دین استریت″ انگلیس آزادانه مارکسیسم را تبلیغ کند؟
البته که اگر باغ انگور بخشی از سفر هوشع نبود، نه مارکس رئیس میخانه بزرگ ترییر میشد و نه روچیلد بعد از تدفین جنازه باب بهائیت در کرمل، کارخانه شراب سازی کرمل را در فلسطین اشغالی تأسیس میکرد.
در تمام فرقههای ضاله ناقض عهد حی قیوم، دانستیم که باب، پیامبر و سپس خدای فرقه ضاله، ادعای حلول میکند و عهدشکنی میکند. مارکس هم در اروپا از طریق تلفیق ماتریالیسم دیالکتیک هگل و ماتریالیسم غیردیالکتیک لودویک فوئرباخ این فرمول را بدست آورد.
بهتر است وقت شما را با اصطلاحات نگیرم!
در یک توضیح یک خطی:
۱)هگل میگفت:« مخلوقات نسبت به خالق خودشان (روح مطلق=حی قیوم) مثل اندام و اعضا و جوارح و تن واحده هستند.»(همان رواقیون)
۲)فوئرباخ میگفت:« انسان صفات خودش را به "خدا" نسبت داده است و خداشناسی در واقع چیزی جز انسانشناسی نیست!»
با تلفیق این دو؛ عهدشکنی مارکس چیزی از جنس عمرعاص در ماجرای حکمیت بود و همچنان که انگشتری از دست خود خارج میکرد، تمام آنچه میبایست اعتقاد داشته باشیم را از دست خود خارج کرد. از اعتقاد به خدا و دین تا حق مالکیت و زمین!
و سپس همچنان که انگشتری در دست دیگر میکرد حق دینداری و مالکیت را تقدیم به یهود کرد.
و صدها میلیون ابوموسی اشعری بودند که با انگشتری خارج شده از دست، نه دیگر خدا را می شناختند نه حق مالکیت و نه سرمایهگذاری غیریهودی.
سپس مارکس گفت که روند تکاملی و قابل فهم تاریخ را میتوانم پیشگویی کنم چون:«قدرتش مانع تلاشهای بیهوده انسانی است». لذا سوسیالیسم موجب مرگ سرمایهگذاری (=غیریهودی) خواهد شد.
از قضا برای یکی از فیلسوفان که کارل پوپر نام داشت سوال پیش آمد که:« اگر تاریخ قانون داشته باشد، شناخت قوانین آن خارج از توان انسان است؛ چراکه ما انسانها سلولی هستیم در گیاه تاریخ؛ و نمیتوانیم از بیرون و از بالا در این گیاه نظر کنیم و تار و پود و رگ و پیاش را از هم جدا کنیم و بر آن چنان مسلط شویم که ادعای فهم قوانین حاکم بر این گیاه را داشته باشیم.»
بله آقای کارل پوپر! ما نمیتوانیم! اما خدا و قوانین او که میتواند! یهود بارها فرقه ضاله ایجاد کرده و توسط آن عهد حی قیوم را شکسته البته که برحسب سفر هوشع میتواند پیشبینی کند روند تاریخی گمراهان به کدام سمت و سو خواهد رفت. در این میان احمقترینها کسی بود که تصور میکرد خدا وجود ندارد. چه گمراهی بزرگی! چه سایهی سیاهی! چه شبح مخوفی!
مارکس هم کتاب ″مانیفست کمونیست″ را با این جمله آغاز میکند: «شبحی بر فراز اروپا سایه گسترده است: شبح کمونیسم.»
از دیگر گناهانی که به واسطهی شکستن عهد توسط یهود تبلیغ میشود حلال کردن حرام و حرام کردن حلال خداست.
دشمنان سرمایهگذاری تمام سرمایههای خود را صرف همین گناه کردند و با ایجاد انقلاب صنعتی، جایگاه دین را در خانواده، کسب و کار و زندگی مردم کم و کمتر کردند.
جالب است بدانید مارکس در سال1843 وارد فرانسه شد و کتاب ″خانواده مقدس″ و ″درباره مسأله یهود″ را نوشت. این همان سالی است که نجیب پاشا مسلمانان کربلا را قتل عام کرد و یهودیان علیمحمد شیرازی را از آنجا راهی بوشهر کردند تا فرقه ضاله بهائیت را آغاز کند.
مارکس در همان سال مشغول نشر گمراهی خود در نشریه″فوروارتس=یعنی به پیش برو" شد. (این نام هم برحسب کتاب خروج تورات است: «به بنیاسرائیل بگویید که به پیش بروند.»)
(بقیه در نظرات)
﷽
(أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیبًا مِّنَ الْکِتَابِ یَشْتَرُونَ الضَّلَالَةَ وَیُرِیدُونَ أَن تَضِلُّوا السَّبِیلَ)
و طبق همین آیه گفتیم و دانستیم که یهود از طریق سفر هوشع تورات،(که همسر گمراهش استعارهای از مرز و سرزمین و دارایی بود) خدعه و حیلهای میسازد که جایگاه خدا را پایین آورده و روی فرقه ضاله سرمایهگذاری میکند تا عهد حی قیوم را بشکند.
اینک به سراغ یک یهودی فرقه ضاله ساز معروف میرویم که توانست خیلیها را بر حسب همین سفر هوشع گمراه کند.
او اگرچه برای ترویج گمراهی وارد موزه سلطنتی بریتانیا میشد ولی تا آنجا توانست رد گم کند که شایعه شد برای خریدن سیگار شلوارش را گرو گذاشته بود!
و اگر چه افراد زیادی را در بلژیک مسلح میکرد ولی خود را یک ستون نویس ساده در روزنامهی ″اخبار راینلند″ معرفی میکرد آن هم بعد از اخذ مدرک دکتری در سال 1841 و پایاننامهای با موضوع ایجاد فرقه ضاله!
خبر بد اینکه مدعیان فلسفه غرب حتی با خود نگفتند بین این همه افراد فقیر و بدهکار چطور شد که یک نفر مثل مارکس این همه مورد حمایت مالی سرمایهگذاران و مافیای جهانی قرار گرفت!
او چطور توانست از تاکستان ″ترییر آلمان″تا ″دین استریت″ انگلیس آزادانه مارکسیسم را تبلیغ کند؟
البته که اگر باغ انگور بخشی از سفر هوشع نبود، نه مارکس رئیس میخانه بزرگ ترییر میشد و نه روچیلد بعد از تدفین جنازه باب بهائیت در کرمل، کارخانه شراب سازی کرمل را در فلسطین اشغالی تأسیس میکرد.
در تمام فرقههای ضاله ناقض عهد حی قیوم، دانستیم که باب، پیامبر و سپس خدای فرقه ضاله، ادعای حلول میکند و عهدشکنی میکند. مارکس هم در اروپا از طریق تلفیق ماتریالیسم دیالکتیک هگل و ماتریالیسم غیردیالکتیک لودویک فوئرباخ این فرمول را بدست آورد.
بهتر است وقت شما را با اصطلاحات نگیرم!
در یک توضیح یک خطی:
۱)هگل میگفت:« مخلوقات نسبت به خالق خودشان (روح مطلق=حی قیوم) مثل اندام و اعضا و جوارح و تن واحده هستند.»(همان رواقیون)
۲)فوئرباخ میگفت:« انسان صفات خودش را به "خدا" نسبت داده است و خداشناسی در واقع چیزی جز انسانشناسی نیست!»
با تلفیق این دو؛ عهدشکنی مارکس چیزی از جنس عمرعاص در ماجرای حکمیت بود و همچنان که انگشتری از دست خود خارج میکرد، تمام آنچه میبایست اعتقاد داشته باشیم را از دست خود خارج کرد. از اعتقاد به خدا و دین تا حق مالکیت و زمین!
و سپس همچنان که انگشتری در دست دیگر میکرد حق دینداری و مالکیت را تقدیم به یهود کرد.
و صدها میلیون ابوموسی اشعری بودند که با انگشتری خارج شده از دست، نه دیگر خدا را می شناختند نه حق مالکیت و نه سرمایهگذاری غیریهودی.
سپس مارکس گفت که روند تکاملی و قابل فهم تاریخ را میتوانم پیشگویی کنم چون:«قدرتش مانع تلاشهای بیهوده انسانی است». لذا سوسیالیسم موجب مرگ سرمایهگذاری (=غیریهودی) خواهد شد.
از قضا برای یکی از فیلسوفان که کارل پوپر نام داشت سوال پیش آمد که:« اگر تاریخ قانون داشته باشد، شناخت قوانین آن خارج از توان انسان است؛ چراکه ما انسانها سلولی هستیم در گیاه تاریخ؛ و نمیتوانیم از بیرون و از بالا در این گیاه نظر کنیم و تار و پود و رگ و پیاش را از هم جدا کنیم و بر آن چنان مسلط شویم که ادعای فهم قوانین حاکم بر این گیاه را داشته باشیم.»
بله آقای کارل پوپر! ما نمیتوانیم! اما خدا و قوانین او که میتواند! یهود بارها فرقه ضاله ایجاد کرده و توسط آن عهد حی قیوم را شکسته البته که برحسب سفر هوشع میتواند پیشبینی کند روند تاریخی گمراهان به کدام سمت و سو خواهد رفت. در این میان احمقترینها کسی بود که تصور میکرد خدا وجود ندارد. چه گمراهی بزرگی! چه سایهی سیاهی! چه شبح مخوفی!
مارکس هم کتاب ″مانیفست کمونیست″ را با این جمله آغاز میکند: «شبحی بر فراز اروپا سایه گسترده است: شبح کمونیسم.»
از دیگر گناهانی که به واسطهی شکستن عهد توسط یهود تبلیغ میشود حلال کردن حرام و حرام کردن حلال خداست.
دشمنان سرمایهگذاری تمام سرمایههای خود را صرف همین گناه کردند و با ایجاد انقلاب صنعتی، جایگاه دین را در خانواده، کسب و کار و زندگی مردم کم و کمتر کردند.
جالب است بدانید مارکس در سال1843 وارد فرانسه شد و کتاب ″خانواده مقدس″ و ″درباره مسأله یهود″ را نوشت. این همان سالی است که نجیب پاشا مسلمانان کربلا را قتل عام کرد و یهودیان علیمحمد شیرازی را از آنجا راهی بوشهر کردند تا فرقه ضاله بهائیت را آغاز کند.
مارکس در همان سال مشغول نشر گمراهی خود در نشریه″فوروارتس=یعنی به پیش برو" شد. (این نام هم برحسب کتاب خروج تورات است: «به بنیاسرائیل بگویید که به پیش بروند.»)
(بقیه در نظرات)
- ۴.۴k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط