تک درختی، تیره بختم

تک درختی، تیره بختم

که در سکوت صحرا
فریاد من
شکسته در گلویم

تک درختی، بی پناهم
که دشت آرزوها
گردید آخر
مزار آرزویم

خشک و بی بارم، پس ثمرم کو
آن شادابی، آن برگ و برم کو

دور از یاران، بی توشه و برگم
هم خانه محنت، همسایه مرگم

بر رخسارم، غبار غم نشسته
طوفان از من، چه شاخه ها شکسته

چو نهال زهر آلوده
همه کس از من بگریزد

نه کسی با من بنشیند
نه کسی با من آمیزد
دیدگاه ها (۵)

تــک درخـتی تـیـره بــخـتـمکــه در ســکــوت صـــحــرافریاد م...

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط