نام فن فیک: وارث
part 1
سال دوم در دبیرستان یو ای بعد از جنگ دکو و شیگاراکی و همه برای یکی. آئویاما از یو ای اخراج میشه و شینسو به رشته قهرمانی میره. یک تغییر دیگه هم در کلاس A_2 اتفاق میفته. یک تازه وارد. اون عجیب بود. موقع ثبت نام تنها آمد و خودش را آکیرا معرفی کرد. بدون هیچ فامیلی. اون موقع که جلوی کلاس ایستاد و خودش را معرفی کرد همه با خودشان فکر کردند که او فقط کمی دورنگراست. ولی باکوگو کاتسوکی کاتسوکی و میدوریا ایزوکو نظر دیگری داشتند. حس آشنایی اون چشم ها و لرزی که از ستون فقرات آنها گذشت بشدت آزاردهنده بود. ته کلاس کنار پنجره مینشست و با کسی گرم نمیگرفت. هنگام درس ساکت بود و هنگام زنگ تفریح یا به بیرون از پنجره نگاه میکرد یا سرش را روی میز بین بازوهایش قایم میگرد و میخوابید. زمان تمرین و کارورزی از کوسه اش استفاده نمیکرد مگر اینکه مطمئن باشه کسی نگاهش نمیکنه و حین تمرین ها بیشتر به هوشش تکیه میکرد. طوری که انگار از همه احتمالات خبر داره با اطمینان بهترین راه موجود را پیش میبرد. در مبارزه های استراتژیک او یک برگ برنده بود. بعد از یک ماه کیریشیما اجیرو و شینسو با او صمیمی شدند. شینسو از رک و جدی بودن و کیریشیما از کنجکاوی بهش نزدیک شدند و در عرض یک ماه تبدیل به یک گروه جدایی ناپذیر شدن. در طرف دیگه ماجرا میدوریا و کاتسوکی قضیه را با آلماتی در میان گذاشتند. اینکه او را میدیدند انگار که *او* دوباره زنده شده باشد. اینکه چطور همیشه کل دستانش را باند پیچی میکرد و حتی در خوابگاه هم با درآوردن باند ها مخالفت میکرد. ولی مدرکی نبود که بشه ثابت کرد او درحال مخفیکاری است. برای همین سکوت کردند. ولی کاتسوکی هیچوقت اون روز را یادش نمیرود که ناخودآگاه آکیرا به یکی از جک های مینا آشیدو خندید. اون موقع درست انگار که دوباره در میدان جنگ با *او* روبرو شده بود. یک لبخند بی حال، چشمان خالی و در عین حال اراده ای خطرناک.
زمان در حال گذر بود و آکیرا بعنوان یک دانش آموز در رشته قهرمانی به تحصیل ادامه میداد. ولی اصلا تا کی میتونه گذشته اش را مخفی کند؟
[محض اطلاعتون آکیرا دختره]
#باگوکو #میدوریا #سناریو #وارث #شینشو #شیگاراکی #فن_فیک #آلمایت #آکیرا
سال دوم در دبیرستان یو ای بعد از جنگ دکو و شیگاراکی و همه برای یکی. آئویاما از یو ای اخراج میشه و شینسو به رشته قهرمانی میره. یک تغییر دیگه هم در کلاس A_2 اتفاق میفته. یک تازه وارد. اون عجیب بود. موقع ثبت نام تنها آمد و خودش را آکیرا معرفی کرد. بدون هیچ فامیلی. اون موقع که جلوی کلاس ایستاد و خودش را معرفی کرد همه با خودشان فکر کردند که او فقط کمی دورنگراست. ولی باکوگو کاتسوکی کاتسوکی و میدوریا ایزوکو نظر دیگری داشتند. حس آشنایی اون چشم ها و لرزی که از ستون فقرات آنها گذشت بشدت آزاردهنده بود. ته کلاس کنار پنجره مینشست و با کسی گرم نمیگرفت. هنگام درس ساکت بود و هنگام زنگ تفریح یا به بیرون از پنجره نگاه میکرد یا سرش را روی میز بین بازوهایش قایم میگرد و میخوابید. زمان تمرین و کارورزی از کوسه اش استفاده نمیکرد مگر اینکه مطمئن باشه کسی نگاهش نمیکنه و حین تمرین ها بیشتر به هوشش تکیه میکرد. طوری که انگار از همه احتمالات خبر داره با اطمینان بهترین راه موجود را پیش میبرد. در مبارزه های استراتژیک او یک برگ برنده بود. بعد از یک ماه کیریشیما اجیرو و شینسو با او صمیمی شدند. شینسو از رک و جدی بودن و کیریشیما از کنجکاوی بهش نزدیک شدند و در عرض یک ماه تبدیل به یک گروه جدایی ناپذیر شدن. در طرف دیگه ماجرا میدوریا و کاتسوکی قضیه را با آلماتی در میان گذاشتند. اینکه او را میدیدند انگار که *او* دوباره زنده شده باشد. اینکه چطور همیشه کل دستانش را باند پیچی میکرد و حتی در خوابگاه هم با درآوردن باند ها مخالفت میکرد. ولی مدرکی نبود که بشه ثابت کرد او درحال مخفیکاری است. برای همین سکوت کردند. ولی کاتسوکی هیچوقت اون روز را یادش نمیرود که ناخودآگاه آکیرا به یکی از جک های مینا آشیدو خندید. اون موقع درست انگار که دوباره در میدان جنگ با *او* روبرو شده بود. یک لبخند بی حال، چشمان خالی و در عین حال اراده ای خطرناک.
زمان در حال گذر بود و آکیرا بعنوان یک دانش آموز در رشته قهرمانی به تحصیل ادامه میداد. ولی اصلا تا کی میتونه گذشته اش را مخفی کند؟
[محض اطلاعتون آکیرا دختره]
#باگوکو #میدوریا #سناریو #وارث #شینشو #شیگاراکی #فن_فیک #آلمایت #آکیرا
- ۵.۳k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط