پارت1
پارت1
خدایا یعنی من میتونم برم اون ور اب درسمو ادامه بدم؟ وایی خدا خیلی استرس دارم چیکار کنم ای خداا الانه که سکته کنم پفففف داشتم همینطور با خودم حرف میزدم که یه دستی رو شونم نشست جیغی زدم پریدم بالا که صدای خنده کسی اومد برگشتم دیدم این اسکوله
امیر حسین با خنده و لحن شوخی گفت:
_چیشده ابجی ما عاشق شده؟ و دوباره زد زیر خنده با حرص بهش نگا کردم و گفتم:
+ببندش بیشور من نگرانم و تو داری مسخره میکنی
_امیرحسین:خبه حالا میخواستم یکم بخندونمت یکم از حال و هوا در بیایا نگران نباش قبول میشی
آیدا:خداکنه ،راستی امیربقیع کجان؟چع عجب نیومدن؟
امیرحسین خندیدوهمینطورکع داشت ازاتاق میرف بیرون گفت:جــــون نگااجی وقتی میگم عاشق شدی نگونه ازبس توفکربودی صدای اون ارازلا رونشنیدی وقتی کع حرفش تموم شددمپایی ابریمودراوردم وبه طرفش پرت کردم کع زوددراومدودمپایی بع درخوردصدای خنده ی بلدنش ازبیرون اتاق میومدکع دادزدم:سبکـــــن من کع بعدمیام پایین اونوقت ببینم بازم این حرفارومیزنی
جوابی ازش نشنیدم فهمیدم رف پایین خب خب میدونم کنجکاوین بزارین ازخودم براتون بگم من ایدابزرگمهرتک دخترعلی بزرگمهر وسپیده محمدی19سالمع یع داداش کع ی سال بزرگترازخودم دارم ک اسمش ایدین 20سالشه ایدین چشاش مشکیع موهای لخت دماغی متناسب صورتش نه بزرگ نه کوچک مردونه صورتشم کمی سبزه و به لطف باشگاه هیکلیه خیــــلی سربه هواس ورشتش مثل من هست معماری مهندسی با بابابزورتوشرکت کارمیکنه ودرکناراین درسشوهم ادامع میدع خب حالانوبتع خودمع کع ازظاهرم بگم پوستی روشن ابروهای کمونی کع اصلابهشون دست نزدم لبایی درشت چشایی میشی رنگ، دماغی عروسکی موهای بلندکع لخت ونسکافه ای رنگ هست باصدای بچه هاازفکربیرون اومدم ورفتم پایین..
خدایا یعنی من میتونم برم اون ور اب درسمو ادامه بدم؟ وایی خدا خیلی استرس دارم چیکار کنم ای خداا الانه که سکته کنم پفففف داشتم همینطور با خودم حرف میزدم که یه دستی رو شونم نشست جیغی زدم پریدم بالا که صدای خنده کسی اومد برگشتم دیدم این اسکوله
امیر حسین با خنده و لحن شوخی گفت:
_چیشده ابجی ما عاشق شده؟ و دوباره زد زیر خنده با حرص بهش نگا کردم و گفتم:
+ببندش بیشور من نگرانم و تو داری مسخره میکنی
_امیرحسین:خبه حالا میخواستم یکم بخندونمت یکم از حال و هوا در بیایا نگران نباش قبول میشی
آیدا:خداکنه ،راستی امیربقیع کجان؟چع عجب نیومدن؟
امیرحسین خندیدوهمینطورکع داشت ازاتاق میرف بیرون گفت:جــــون نگااجی وقتی میگم عاشق شدی نگونه ازبس توفکربودی صدای اون ارازلا رونشنیدی وقتی کع حرفش تموم شددمپایی ابریمودراوردم وبه طرفش پرت کردم کع زوددراومدودمپایی بع درخوردصدای خنده ی بلدنش ازبیرون اتاق میومدکع دادزدم:سبکـــــن من کع بعدمیام پایین اونوقت ببینم بازم این حرفارومیزنی
جوابی ازش نشنیدم فهمیدم رف پایین خب خب میدونم کنجکاوین بزارین ازخودم براتون بگم من ایدابزرگمهرتک دخترعلی بزرگمهر وسپیده محمدی19سالمع یع داداش کع ی سال بزرگترازخودم دارم ک اسمش ایدین 20سالشه ایدین چشاش مشکیع موهای لخت دماغی متناسب صورتش نه بزرگ نه کوچک مردونه صورتشم کمی سبزه و به لطف باشگاه هیکلیه خیــــلی سربه هواس ورشتش مثل من هست معماری مهندسی با بابابزورتوشرکت کارمیکنه ودرکناراین درسشوهم ادامع میدع خب حالانوبتع خودمع کع ازظاهرم بگم پوستی روشن ابروهای کمونی کع اصلابهشون دست نزدم لبایی درشت چشایی میشی رنگ، دماغی عروسکی موهای بلندکع لخت ونسکافه ای رنگ هست باصدای بچه هاازفکربیرون اومدم ورفتم پایین..
- ۶.۴k
- ۱۳ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط