خون آشام منp12
ویو ات:
اخیش بالاخره از دور شد رفتم سریع حاضر شدم لباسلمو پوشیدم رفتم پایین دیدم کوک منتظرمه رفتیم بیرون از خونه حرکت کردیم به به بزرگترین بازار اونجا رفتیم توی مغازه
ات:بیا بریم توی این مغازه
کوک:اوک بریم
ات:خب برام لباس انتخاب کن برم بپوشم
کوک:اممم نه خودت انتخاب کن من نظر میدم
ات:اوک
ویو ات:
رفتم چند تا لباس انتخاب کردم اولین لباسو پوشیدم از اتاق پرو رفتم بیرون
ات:کوک این خوبه
کوک:نه زیادی جذبه
ات:اوک
لباس بعدی
ات:این چی
کوک:نه زیادی نگین داره
لباس بعدی
ات:این چی
کوک: نه زیادی بازه
ات:اوففف
لباس بعدی
ات:این چی
ات:فقط دلم میخواد بگی نه
کوک:نه😂
ات:چرااااا
کوک:چون کوتاهه
ات:وایستا بعدا انتقاممو میگیرم
لباس بعدی
ات:کوک این خوبه
کوک:
ات:کوک
کوک:
ات:کوککککککک
کوک:بلههه چیشده
ات:چرا جواب نمیدی چند ساعته دارم صدات میکنم
کوک:حواسم نبودش چی شده
ات:میگم این خوبه
کوک:اره این خوبه
کوک:تو برو لباستو عوض کن من میرم تا وقته حساب کنم
ات:باشه
ویو ادمین:
بالاخره بعد از عوض کردن صد تا لباس کوک از یکی خوشش اومد اونو گرفتن حالا نوبت کوک بود ات و کوک رفتم تا لباس انتخاب کنن رفتن توی مغازه
ات:خوب برو انتخاب کن بپوش
کوک:باشه
کوک:این خوبه
ات:نه زیادی تیره هستش
کوک:باوشه
لباس بعدی
کوک:این چی
ات:نه خیلی کوتاهه
کوک:😑
ات:بدو سریع بعدی
کوک:چشم امر دیگه ای
ات:نه فعلا ندارم
کوک:پرو
لباس بعدی
کوک:بفرمایید نظر بدین
ات:نه بعدی جلوش بازه
ویو به عوض کردن صد تا لباس
کوک:ات خسته شدم این خوبه
ات:اوممممم نه همون اولیه قشنگ تره دوباره بپوش
کوک:اخخخخخ اتتتتت بریم بالاخره که روزش میرسه خواستم تورو مال خودم کنم اون موقع انتقاممو میگیرم
ات:خیلی خب حرفات اگه تموم شد برو بپوش
کوک:آیا من برای تو یک کوک هستم
ات:بله بفرمایین بپوشین
کوک:باشه😒
کوک:الان خوبه
ات:اممممم نه همون آخریه حساب کن از اون بیشتر خوشم اومد
کوک:وایییییییی اتتتتتتت
ویو ادمین:
خب رفتن لباسو حساب کردن کفش و تاج و انگشتر هم خریدن واقعا گشادیم میشه اینا رو بنویسم😂
ات:اخیشششش بالاخره رسیدیم
اعضا:چه عجب خوش اومدید
نامی:چی گرفتین حالا
کوک:ما دیگه نا داریم خودتون نگاه کنین
شوگا:مگه چیکار کردین که حال ندارین
جیمین:اووو شوگا بالاخره افتخار داد حرف زد
شوگا:😑
ات:هیچی یک بنده خدایی آنقدر گفت این نه اون نه بیشتر از صد تا لباس عوض کردم برای همین خسته شدیم
جیهوپ:خب کوک چیکار کرده که خسته شده
کوک:هیچی یک بنده خدایه دیگه ای اومد همین کارو کرد
ته:اها دیوانه ها
کوک و ات باهم:دیوانه خودتی
ته:خیلی خب بابا…..
ادامه دارد……
خوب بود؟
اخیش بالاخره از دور شد رفتم سریع حاضر شدم لباسلمو پوشیدم رفتم پایین دیدم کوک منتظرمه رفتیم بیرون از خونه حرکت کردیم به به بزرگترین بازار اونجا رفتیم توی مغازه
ات:بیا بریم توی این مغازه
کوک:اوک بریم
ات:خب برام لباس انتخاب کن برم بپوشم
کوک:اممم نه خودت انتخاب کن من نظر میدم
ات:اوک
ویو ات:
رفتم چند تا لباس انتخاب کردم اولین لباسو پوشیدم از اتاق پرو رفتم بیرون
ات:کوک این خوبه
کوک:نه زیادی جذبه
ات:اوک
لباس بعدی
ات:این چی
کوک:نه زیادی نگین داره
لباس بعدی
ات:این چی
کوک: نه زیادی بازه
ات:اوففف
لباس بعدی
ات:این چی
ات:فقط دلم میخواد بگی نه
کوک:نه😂
ات:چرااااا
کوک:چون کوتاهه
ات:وایستا بعدا انتقاممو میگیرم
لباس بعدی
ات:کوک این خوبه
کوک:
ات:کوک
کوک:
ات:کوککککککک
کوک:بلههه چیشده
ات:چرا جواب نمیدی چند ساعته دارم صدات میکنم
کوک:حواسم نبودش چی شده
ات:میگم این خوبه
کوک:اره این خوبه
کوک:تو برو لباستو عوض کن من میرم تا وقته حساب کنم
ات:باشه
ویو ادمین:
بالاخره بعد از عوض کردن صد تا لباس کوک از یکی خوشش اومد اونو گرفتن حالا نوبت کوک بود ات و کوک رفتم تا لباس انتخاب کنن رفتن توی مغازه
ات:خوب برو انتخاب کن بپوش
کوک:باشه
کوک:این خوبه
ات:نه زیادی تیره هستش
کوک:باوشه
لباس بعدی
کوک:این چی
ات:نه خیلی کوتاهه
کوک:😑
ات:بدو سریع بعدی
کوک:چشم امر دیگه ای
ات:نه فعلا ندارم
کوک:پرو
لباس بعدی
کوک:بفرمایید نظر بدین
ات:نه بعدی جلوش بازه
ویو به عوض کردن صد تا لباس
کوک:ات خسته شدم این خوبه
ات:اوممممم نه همون اولیه قشنگ تره دوباره بپوش
کوک:اخخخخخ اتتتتت بریم بالاخره که روزش میرسه خواستم تورو مال خودم کنم اون موقع انتقاممو میگیرم
ات:خیلی خب حرفات اگه تموم شد برو بپوش
کوک:آیا من برای تو یک کوک هستم
ات:بله بفرمایین بپوشین
کوک:باشه😒
کوک:الان خوبه
ات:اممممم نه همون آخریه حساب کن از اون بیشتر خوشم اومد
کوک:وایییییییی اتتتتتتت
ویو ادمین:
خب رفتن لباسو حساب کردن کفش و تاج و انگشتر هم خریدن واقعا گشادیم میشه اینا رو بنویسم😂
ات:اخیشششش بالاخره رسیدیم
اعضا:چه عجب خوش اومدید
نامی:چی گرفتین حالا
کوک:ما دیگه نا داریم خودتون نگاه کنین
شوگا:مگه چیکار کردین که حال ندارین
جیمین:اووو شوگا بالاخره افتخار داد حرف زد
شوگا:😑
ات:هیچی یک بنده خدایی آنقدر گفت این نه اون نه بیشتر از صد تا لباس عوض کردم برای همین خسته شدیم
جیهوپ:خب کوک چیکار کرده که خسته شده
کوک:هیچی یک بنده خدایه دیگه ای اومد همین کارو کرد
ته:اها دیوانه ها
کوک و ات باهم:دیوانه خودتی
ته:خیلی خب بابا…..
ادامه دارد……
خوب بود؟
۵.۵k
۰۶ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.