{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترس و شکست

ترس و شکست
حکایت است که می گویند:

روزی یکی از اهالی ده به صحرا رفت و شب از قضا حیوانی به او حمله کرد. پس از یک درگیری سخت بالاخره بر حیوان غالب شد و آن را کشت و از آن جا که پوست حیوان زیبا به نظر می رسید مرد حیوان را به دوش انداخت و به سمت آبادی راه افتاد. پس از ورود به ده ، همسایه اش از بالای بام او را دید و فریاد زد: "آهای مردم مش قلی یک شیر شکار کرده است"! مش قلی داستان ما با شنیدن اسم شیر لرزید و غش کرد. بیچاره نمی دانست حیوانی که با او درگیر شده شیر بوده است. وقتی درگیر شده بود فکر می کرد که سگ قدیمی مش تیمور است وگرنه همان اول غش می کرد و به احتمال زیاد خوراک شیر می شد.

نتیجه گیری: اگر از بزرگی اسم یک "مشکل" بترسید قبل از اینکه با آن بجنگید از پا درتان می آورد.
دیدگاه ها (۳)

ششصد هزار کلمه در شش کلمه__________________پیامبر گرامی اسلا...

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردمبه دریا مى زدم در باد...

ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻮﯼﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺧﻮﺩﺕﻏﻤﺖﻣﺸﮑﻠﺖﻏﺼﻪ ﺍﺕﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮ...

به امید آمدن آخرین امید!!!!!!!!!!!!!اي آخرين ستاره که تاخير ...

بسم الله الرحمن الرحیمحیوان درون :هر کس حیوانی درونش است.ما ...

ترس و شکستحکایت است که می گویند:روزی یکی از اهالی ده به صحرا...

#هفت_خوان_رستم #خوان_اول :                                  ...

Ashura

****کاپیتولاسیون شکار****وقت آن رسیده دغدغه‌های سازمان محیط‌...

: ♨️مصطفی کواکبیان در صداو سیما:🔹 نفوذی یعنی کاترین شکدم که ...

کلبه مرموز در زمانی که نوجوان بودم به همراه سه برادر و دو خو...

پارت هشتم داستان تیره ترین تبصره/طاهره عباسی نژاد

♨️مصطفی کواکبیان در صداو سیما:🔹 نفوذی یعنی کاترین شکدم که با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط