لب، که می گشایی

لب، که می گشایی
وحشی ترین رویاها، هم
دو زانو به گوش می نشینند!

لبخند، که می زنی...
دست هایم با هزارشرم و حیا
میل به چیدن تمشک های باران خورده می کنند!
موسیقی نسیم و برگ است انگار

طنین خنده هایت در شب دیدار...

نگاه که می کنم...
دیوانه می شوی از عشق!

همچون ،بادی سرد و سرکش!

در دلم ، عطر نگاهیست
که خوب می داند

چطور تا آخرین باران، برایت زنده بماند

چطور کاج ها را ،عاشق کند!!
جنگل را، مستانه به رقص آورد!!
و چطور پروانه را خیس کند از پاییز!!

در یک غروب نمناک و غم انگیز...
دیدگاه ها (۱)

اسم توفهرست عاشقانه های دنیا ستدست هایت نوازشی ستکه گل های و...

تو دراین جهان زنده ای، وقتی عمیق می خندیومردمی که در تاریکی ...

پوران کاوه

↚مــــاجــِـراے یـــِـکــــــ①ــــــ عـــِـشـــღــــق↛به روی...

باران گرفت و قصه ی دریا شروع شدتکبیرهای جنگل و صحرا شروع شدب...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

مرضیه رشیدپور شاعر مینودشتی

عبدالله سلیمانی شاعر کرمانشاهی

فتحی ساسی شاعر تونسی

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط