لب، که می گشایی
لب، که می گشایی
وحشی ترین رویاها، هم
دو زانو به گوش می نشینند!
لبخند، که می زنی...
دست هایم با هزارشرم و حیا
میل به چیدن تمشک های باران خورده می کنند!
موسیقی نسیم و برگ است انگار
طنین خنده هایت در شب دیدار...
نگاه که می کنم...
دیوانه می شوی از عشق!
همچون ،بادی سرد و سرکش!
در دلم ، عطر نگاهیست
که خوب می داند
چطور تا آخرین باران، برایت زنده بماند
چطور کاج ها را ،عاشق کند!!
جنگل را، مستانه به رقص آورد!!
و چطور پروانه را خیس کند از پاییز!!
در یک غروب نمناک و غم انگیز...
وحشی ترین رویاها، هم
دو زانو به گوش می نشینند!
لبخند، که می زنی...
دست هایم با هزارشرم و حیا
میل به چیدن تمشک های باران خورده می کنند!
موسیقی نسیم و برگ است انگار
طنین خنده هایت در شب دیدار...
نگاه که می کنم...
دیوانه می شوی از عشق!
همچون ،بادی سرد و سرکش!
در دلم ، عطر نگاهیست
که خوب می داند
چطور تا آخرین باران، برایت زنده بماند
چطور کاج ها را ،عاشق کند!!
جنگل را، مستانه به رقص آورد!!
و چطور پروانه را خیس کند از پاییز!!
در یک غروب نمناک و غم انگیز...
- ۱.۵k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط