{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط د

این دو برادر، دوش به دوش هم، گاهى پشت به پشت هم، در وسط دریاى دشمن، صف لشکر را مى‌شکافند. براى این‌که خودشان را به آب فرات برسانند، بلکه بتوانند آبى بیاورند. در اثناى این جنگِ سخت است که ناگهان امام حسین احساس مى‌کند دشمن بین او و برادرش عباس فاصله انداخته است. در همین حیص و بیص است که اباالفضل به آب نزدیکتر شده و خودش را به لب آب مى‌رساند. آن‌طور که نقل مى‌کنند، او مشک آب را پر مى‌کند که براى خیمه‌ها ببرد. در این‌جا هر انسانى به خود حق مى‌دهد که یک مشت آب هم به لبهاى تشنه‌ى خودش برساند؛ اما او در این‌جا وفادارى خویش را نشان داد.
اباالفضل العباس وقتى که آب را برداشت، تا چشمش به آب افتاد، «فذکر عطش الحسین»؛ به یاد لبهاى تشنه‌ى امام حسین، شاید به یاد فریادهاى العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه‌ى عطشناک على‌اصغر افتاد و دلش نیامد که آب را بنوشد. آب را روى آب ریخت و بیرون آمد. در این بیرون آمدن است که آن حوادث رخ مى‌دهد و امام حسین علیه‌السلام ناگهان صداى برادر را مى‌شنود که از وسط لشکر فریاد زد: «یا اخا ادرک اخاک».😭😭😭#رهبر_معظّم_انقلاب، ۷۹/۱/۲۶
#تاسوعای_حسینی_تسلیت_و_گرامی_باد
#تاسوعای_حسینی
#یاحسین #یا_اباالفضل #یا_ابالفضل_العباس #ایثار #برادری #فداکاری #گذشت_از_جان #اطاعت_از_امام #ادب #شجاعت #ولایتمداری #رهبرم_سیدعلی #هر_خانه_یک_حسینیه #کرونا_را_شکست_میدهیم #من_ماسک_میزنم
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

#چند_خاطره 🔸 خاطراتی از عنایتِ اهل‌بیت علیهم‌السلام به سردار...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط