Mafia_part 2۳
Mafia_part 2۳
It's hard to be mafia
پدر ریوجین : جدی میگی پسرمممم ( پاشد و بغلش کرد )
* آره آره نگران نباشید ، فردا بالاخره میبیند همو ، براتون یه دست لباس سفارش دادم فردا براتون میارن ، و اینکه راننده میاد دنبالتون تا بیاید
مادر ریوجین : پسرم، ازت ممنونم ، واقعا ازت ممنونم ، تو مثل پسر نداشته ی خودم میمونی
* منم اگه همچین پدر مادری داشتم ، ۱۰ سال دنبالشون میگشتم ( با لبخند نگاهشون میکرد )
من دیگه میرم ، خوب بخوابید ، چیزی نیاز داشتید حتما منو خبر کنید
اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم و به دختری که روی تختم خوابیده بود نگاه میکردم ، من و ایندختر گذشته ای داشتم ، ولی باورم نمیشد منو یادش نبود ، البته هم حق داره تو این ۱۰ سال که تک و تنها میرفت مدرسه و دوستی هم نداشت چرا باید منو یادش باشه ، دخترا چون میگفتن این پدر و مادر نداره نباید باهاش دوست بشن ، وای چه دلیل خوبی
اگر کمتر تو خودش بود و گوشه گیری نمیکرد و رفتار های منو میدید ، شاید الان رابطه ی بهتری از قبل داشتیم
* یه بالشت برداشتم و روی مبل های تو اتاق خوابیدم و کتم رو انداختم رو خودم
It's hard to be mafia
پدر ریوجین : جدی میگی پسرمممم ( پاشد و بغلش کرد )
* آره آره نگران نباشید ، فردا بالاخره میبیند همو ، براتون یه دست لباس سفارش دادم فردا براتون میارن ، و اینکه راننده میاد دنبالتون تا بیاید
مادر ریوجین : پسرم، ازت ممنونم ، واقعا ازت ممنونم ، تو مثل پسر نداشته ی خودم میمونی
* منم اگه همچین پدر مادری داشتم ، ۱۰ سال دنبالشون میگشتم ( با لبخند نگاهشون میکرد )
من دیگه میرم ، خوب بخوابید ، چیزی نیاز داشتید حتما منو خبر کنید
اومدم بیرون و رفتم تو اتاقم و به دختری که روی تختم خوابیده بود نگاه میکردم ، من و ایندختر گذشته ای داشتم ، ولی باورم نمیشد منو یادش نبود ، البته هم حق داره تو این ۱۰ سال که تک و تنها میرفت مدرسه و دوستی هم نداشت چرا باید منو یادش باشه ، دخترا چون میگفتن این پدر و مادر نداره نباید باهاش دوست بشن ، وای چه دلیل خوبی
اگر کمتر تو خودش بود و گوشه گیری نمیکرد و رفتار های منو میدید ، شاید الان رابطه ی بهتری از قبل داشتیم
* یه بالشت برداشتم و روی مبل های تو اتاق خوابیدم و کتم رو انداختم رو خودم
- ۹۹۱
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط