سناریو سو پارت اخر

سو: سلام ا/ت

ا/ت: سلامممم خوبی

سو : ممنون خوشگل شدی

ا/ت: ام....مم..ممنونم

نویسنده: سو یه دست(،راستش نمیدونم بگم یه تار مو یا یه دسته)
سو یه دسته از موهای ا/ت رو داخل دستش میگیرو میبوسه

سو : راه بیوفتیم؟

ا/ت: ها !چی اره اره بریم

سو خنده ریزی میکنه و راه میوفتن

نویسنده: به پارک رسیدن یه جا نشستن و ا/ت کوکی هارو به سو تعارف کرد

سو: خودت درست کردی

ا/ت: معلومه البته بار اولش زیاد خوب نشد

سو: کجا رو سوزوندی؟

ا/ت: پرده خونه

سو: از دست تو ولی خوشمزن

سو : اینکه میدونم این کوکی ها فقط برای من درست کردی
حتی اگر هم سوخته بودن باز میخوردمشون

نویسنده: ا/ت با شنیدن این حرفا یکم سرخ
هوا نه زیاد گرم بو نه زیاد سر
باد خنکی صورت ا/ت و سو رو نوازش میکرد برگ های پاییزی که داشتن فرود میومدن
درست هم رنگ چشم های ا/ت
یکی از اون برگا روی موهای ابریشمی ا/ت افتاد
سو خیلی اروم برگ رو از روی موهاش برداشت
و ا/ت سرشو روی شونه سو گذاشت و چشماشو بست
کمی خوابید

نویسنده: در اخر این دو زوج عاشق برای همیشه به خوبی زندگی کردن

پایان
دیدگاه ها (۴)

سناریو سو پارت یک

سناریو سانزو پارت ۱

سناریو بونتن پارت ۹

سناریو کوک پارت دوم

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو ناگی پارت اخر

سناریو کنما تک پارتی

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو خط قرمز پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط