‌
به شدت نیاز داشتم با کسی حرف بزنم! تلفن رو برداشتم تا شماره‌ای رو بگیرم اما هیچ کس رو نداشتم. دفترچه تلفنِ من پر از اسم های جور واجوره. اما وقتی دنبال کسی می گردم تا بتونم باهاش حرف بزنم، میبینم که به صورتِ مفتضحانه‌ای هیچ کس رو ندارم و اون اعدادی که جلویِ اسم ها نوشته شده مثلِ اعدادی که رویِ یک چکِ بی محل نوشته شده باشه، بی ارزش و مسخره ان... ‌
‌
#روزبه_معین‌
‌
#عکس #زندگی #هنر #کپشن_خاص #نوشته_خاص #هنرمند#متن_خاص #نوشته_زیبا#تکست_خاص#کپشن#عکسنوشته_خاص#عکس_خاص#عکس_متن#عکس_هنری#نوشته_ناب#دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 24کافه‌ای در سئول ـ ساعت ۴ عصرلونا ...

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

‌اندر تنِ من ...جان و رگ و خون همه اوست !#مولانای_جان‌‌#عکس ...

‌لطفاً...یک بار دیگر،در لحظه ای که نمی دانم،با بوسه ایمرا غا...

‌چشم هایشچراغ جادو اند...نگاهشان که میکنم،آرزوهایم یکی یکی ب...

‌ناگهان،تَرکت می کنم !چنان کهروح بعد عمری وفاداری، بدن را......

‌هرچه داری به پای زندگی بریزتا مرگ نتواند چیزی با خود ببرد.....

‌ ‌عشق تو مرا آدم بدی کرده است حسود..حساس..زودرنج ..مرا ببخش...

‌همه آدم‌ها مانند ماه هستندقسمت تاریکی دارند که هرگز به کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط