اهوی گریز پا
𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_⁶
....................
دستانش را دورش حلقه میکند و روی سرش را میبوسد برخلاف سنش جثه ریزی داشت و به ۱۱ ساله ها میخورد سرش را کنار گوشش میگذارد و ارام و با عشق در گوشس زمزمه میکند.
_لای لای نه مامی ژیانم
من وینه ی باخه وانم
به دل چاودیریت ده که م
بخه وه ده ردت له گیانم
هه ی لایه لایه لایه
صدای نفس های منظمش دل دخترک را هم گرم میکند و او را به خواب شیرینی مهمان میکند.
___________
_مامان مامان بلند شو دیگه مامانی
با صدای برادرش از خواب شیرینش بیدار میشود چشم میچرخاند تا منبع صدا را پیدا کند،اهورا را کنار مادرش میبیند که با گریه مادرش را صدا میزند.
به سمتش پا تند میکند و دستش را روی دست مادرش میگذارد.
به تندی دستش را میکشد و از سردی دستان مادرش چشمانش پر میشود.
_نه،نه مامان تو دیگه نه،تو دیگه تنهام نزار
با دستان لرزانش مادر بی جانش را محکم تکان میداد،باورش برایش سخت بود هنوز رخت عزای پدرش در تنش کهنه نشده بود هنوز مرگ پدرش را هضم نکرده بود حالا رفتن مادرش را چگونه تحمل میکرد چگونه مواظب خودش و برادرش باشد.
چگونه میتوانست غم نبود پدر و مادرش را تحمل کند
دلش دیگر توانایی درد دیگری را ندارد
همانطور مثل دیوانه ها مادرش را تکان میدهد دستانش را محکم ماساژ میدهد تا کمی گرما به تن بیجانش منتقل کند دستانش را در دو دست میگیرد و ها میکند
اما فایده نداشت مادرش رفته بود و تنها او مانده بود و برادرش.
برادری که در سن ۱۴ سالگی یتیم شده بود،خودش چه خودش هم بزرگ نبود و هنوز اوایل بچگی اش بود او هنوز شادی و بچگی در دلش زنده مانده بود اما تمامش در وجودش مرد......
ادامه دارد.....
_______________
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#اغوش
ρꪖ𝕣𝕥_⁶
....................
دستانش را دورش حلقه میکند و روی سرش را میبوسد برخلاف سنش جثه ریزی داشت و به ۱۱ ساله ها میخورد سرش را کنار گوشش میگذارد و ارام و با عشق در گوشس زمزمه میکند.
_لای لای نه مامی ژیانم
من وینه ی باخه وانم
به دل چاودیریت ده که م
بخه وه ده ردت له گیانم
هه ی لایه لایه لایه
صدای نفس های منظمش دل دخترک را هم گرم میکند و او را به خواب شیرینی مهمان میکند.
___________
_مامان مامان بلند شو دیگه مامانی
با صدای برادرش از خواب شیرینش بیدار میشود چشم میچرخاند تا منبع صدا را پیدا کند،اهورا را کنار مادرش میبیند که با گریه مادرش را صدا میزند.
به سمتش پا تند میکند و دستش را روی دست مادرش میگذارد.
به تندی دستش را میکشد و از سردی دستان مادرش چشمانش پر میشود.
_نه،نه مامان تو دیگه نه،تو دیگه تنهام نزار
با دستان لرزانش مادر بی جانش را محکم تکان میداد،باورش برایش سخت بود هنوز رخت عزای پدرش در تنش کهنه نشده بود هنوز مرگ پدرش را هضم نکرده بود حالا رفتن مادرش را چگونه تحمل میکرد چگونه مواظب خودش و برادرش باشد.
چگونه میتوانست غم نبود پدر و مادرش را تحمل کند
دلش دیگر توانایی درد دیگری را ندارد
همانطور مثل دیوانه ها مادرش را تکان میدهد دستانش را محکم ماساژ میدهد تا کمی گرما به تن بیجانش منتقل کند دستانش را در دو دست میگیرد و ها میکند
اما فایده نداشت مادرش رفته بود و تنها او مانده بود و برادرش.
برادری که در سن ۱۴ سالگی یتیم شده بود،خودش چه خودش هم بزرگ نبود و هنوز اوایل بچگی اش بود او هنوز شادی و بچگی در دلش زنده مانده بود اما تمامش در وجودش مرد......
ادامه دارد.....
_______________
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#اغوش
- ۵.۷k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط