👧فیلیکس و می سان 🫅🏻
فصل اول: اولین دیدار
باران آرامی میبارید.
میسان کنار پنجرهٔ یک کافه نشسته بود و با بیحوصلگی به خیابان نگاه میکرد. فنجان قهوهاش تقریباً سرد شده بود که ناگهان در کافه باز شد.
پسری با موهای خیس و لبخندی گرم وارد شد.
فیلیکس بود.
او اطرافش را نگاه کرد، اما بیشتر میزها پر بودند. چشمش به صندلی خالی روبهروی میسان افتاد.
با لبخند پرسید:
«ببخشید، میتونم اینجا بشینم؟»
میسان کمی مکث کرد و گفت:
«آره، حتماً.»
فیلیکس نشست و سفارش قهوه داد.
چند دقیقه سکوت بینشان بود تا اینکه فیلیکس متوجه کتابی شد که روی میز میسان قرار داشت.
«این کتاب رو دوست داری؟»
میسان لبخند کوچکی زد.
«خیلی.»
«منم خوندمش.»
همین جمله باعث شد گفتوگویی ساده بینشان شروع شود.
آنها دربارهٔ کتاب، موسیقی و چیزهای موردعلاقهشان حرف زدند. زمان آنقدر سریع گذشت که وقتی میسان به ساعت نگاه کرد، تعجب کرد.
فیلیکس هنگام رفتن گفت:
«امیدوارم دوباره ببینمت.»
میسان لبخند زد.
«شاید.»
فیلیکس از کافه بیرون رفت.
میسان دوباره به پنجره نگاه کرد.
اما این بار باران دیگر برایش غمگین به نظر نمیرسید.
چون چیزی در دلش میگفت این دیدار...
آخرین دیدارشان نخواهد بود.فصل اول: اولین دیدار
باران آرامی میبارید.
میسان کنار پنجرهٔ یک کافه نشسته بود و با بیحوصلگی به خیابان نگاه میکرد. فنجان قهوهاش تقریباً سرد شده بود که ناگهان در کافه باز شد.
پسری با موهای خیس و لبخندی گرم وارد شد.
فیلیکس بود.
او اطرافش را نگاه کرد، اما بیشتر میزها پر بودند. چشمش به صندلی خالی روبهروی میسان افتاد.
با لبخند پرسید:
«ببخشید، میتونم اینجا بشینم؟»
میسان کمی مکث کرد و گفت:
«آره، حتماً.»
فیلیکس نشست و سفارش قهوه داد.
چند دقیقه سکوت بینشان بود تا اینکه فیلیکس متوجه کتابی شد که روی میز میسان قرار داشت.
«این کتاب رو دوست داری؟»
میسان لبخند کوچکی زد.
«خیلی.»
«منم خوندمش.»
همین جمله باعث شد گفتوگویی ساده بینشان شروع شود.
آنها دربارهٔ کتاب، موسیقی و چیزهای موردعلاقهشان حرف زدند. زمان آنقدر سریع گذشت که وقتی میسان به ساعت نگاه کرد، تعجب کرد.
فیلیکس هنگام رفتن گفت:
«امیدوارم دوباره ببینمت.»
میسان لبخند زد.
«شاید.»
فیلیکس از کافه بیرون رفت.
میسان دوباره به پنجره نگاه کرد.
اما این بار باران دیگر برایش غمگین به نظر نمیرسید.
چون چیزی در دلش میگفت این دیدار...
آخرین دیدارشان نخواهد بود.
پارت دو اگه میخوای 👍لایک کامنت💭 بزارید
باران آرامی میبارید.
میسان کنار پنجرهٔ یک کافه نشسته بود و با بیحوصلگی به خیابان نگاه میکرد. فنجان قهوهاش تقریباً سرد شده بود که ناگهان در کافه باز شد.
پسری با موهای خیس و لبخندی گرم وارد شد.
فیلیکس بود.
او اطرافش را نگاه کرد، اما بیشتر میزها پر بودند. چشمش به صندلی خالی روبهروی میسان افتاد.
با لبخند پرسید:
«ببخشید، میتونم اینجا بشینم؟»
میسان کمی مکث کرد و گفت:
«آره، حتماً.»
فیلیکس نشست و سفارش قهوه داد.
چند دقیقه سکوت بینشان بود تا اینکه فیلیکس متوجه کتابی شد که روی میز میسان قرار داشت.
«این کتاب رو دوست داری؟»
میسان لبخند کوچکی زد.
«خیلی.»
«منم خوندمش.»
همین جمله باعث شد گفتوگویی ساده بینشان شروع شود.
آنها دربارهٔ کتاب، موسیقی و چیزهای موردعلاقهشان حرف زدند. زمان آنقدر سریع گذشت که وقتی میسان به ساعت نگاه کرد، تعجب کرد.
فیلیکس هنگام رفتن گفت:
«امیدوارم دوباره ببینمت.»
میسان لبخند زد.
«شاید.»
فیلیکس از کافه بیرون رفت.
میسان دوباره به پنجره نگاه کرد.
اما این بار باران دیگر برایش غمگین به نظر نمیرسید.
چون چیزی در دلش میگفت این دیدار...
آخرین دیدارشان نخواهد بود.فصل اول: اولین دیدار
باران آرامی میبارید.
میسان کنار پنجرهٔ یک کافه نشسته بود و با بیحوصلگی به خیابان نگاه میکرد. فنجان قهوهاش تقریباً سرد شده بود که ناگهان در کافه باز شد.
پسری با موهای خیس و لبخندی گرم وارد شد.
فیلیکس بود.
او اطرافش را نگاه کرد، اما بیشتر میزها پر بودند. چشمش به صندلی خالی روبهروی میسان افتاد.
با لبخند پرسید:
«ببخشید، میتونم اینجا بشینم؟»
میسان کمی مکث کرد و گفت:
«آره، حتماً.»
فیلیکس نشست و سفارش قهوه داد.
چند دقیقه سکوت بینشان بود تا اینکه فیلیکس متوجه کتابی شد که روی میز میسان قرار داشت.
«این کتاب رو دوست داری؟»
میسان لبخند کوچکی زد.
«خیلی.»
«منم خوندمش.»
همین جمله باعث شد گفتوگویی ساده بینشان شروع شود.
آنها دربارهٔ کتاب، موسیقی و چیزهای موردعلاقهشان حرف زدند. زمان آنقدر سریع گذشت که وقتی میسان به ساعت نگاه کرد، تعجب کرد.
فیلیکس هنگام رفتن گفت:
«امیدوارم دوباره ببینمت.»
میسان لبخند زد.
«شاید.»
فیلیکس از کافه بیرون رفت.
میسان دوباره به پنجره نگاه کرد.
اما این بار باران دیگر برایش غمگین به نظر نمیرسید.
چون چیزی در دلش میگفت این دیدار...
آخرین دیدارشان نخواهد بود.
پارت دو اگه میخوای 👍لایک کامنت💭 بزارید
- ۸.۷k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط