{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden love⑨

Forbidden love⑨

حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دستم روی دلم بود
روی نیمکت دانشگاه نشسته بودم که یکی کتش رو گذاشت روی شونه‌هام
نگاهی کردم بهش
ا/ت: جونگ‌کوک
کوک: خوبی
ا/ت: نه
دستش رو گذاشت روی پیشونیم
کوک: تب داری سرما خوردی
ا/ت: نه پریود شدم حالم خوب نیست لازم نیست اینجا باشی برو تو استادمی
کوک: دوست داداشت که هستم پس اجازه بده کمکت کنم
دستم رو گرفت
وقتی می‌دیدمش یاد اون شب می‌افتادم من ازش متنفر بودم
بلند شدم و رفتم سمت تاکسی خواستم برگردم خوابگاه که
دستم رو گرفت و کشیدم سمت خودش
کوک: بشین تو ماشینم
من رو نشوند تو ماشینش
ا/ت: چیکار می‌کنی دیوونه شدی
کوک: دلیل دشمنیت با من چیه
ا/ت: من باهات دشمنم
کوک: آره این چه رفتاریه سر کلاس داری خجالت بکش
ا/ت: لازم نیست بهم چیزی بگی
دستم رو بردم سمت دستگیره در که مچ دستم رو گرفت
ا/ت: به من دست نزن
کوک: ببین خودت می‌دونی که خیلی راحت می‌تونم اخراجت کنم پس حواست به رفتارت سر کلاس من باشه
ا/ت: هیچ غلطی نمی‌تونی بکنی
کوک: چی
پریود بودم و دردم به قدری بود که نمی‌فهمیدم چی دارم می‌گم
ا/ت: تو خانواده‌ام رو ازم گرفتی
کوک: من
ا/ت: آره تو
کوک: مگه چیکار کردم
ا/ت: اگه اون شب به داداشم نگفته بودی می‌تونستم خیلی راحت به زندگی‌ام ادامه بدم
کوک: این مشکل خانوادگی خودته به من ربطی نداره
ا/ت: شبش رو چی می‌گی
کوک: هزار بار بهت گفتم منم اون شب مست بودم
ا/ت: ازم نخواه این رو باور کنم
چیزی نگفت و منم از ماشین زدم بیرون
وقتی از ماشین پیاده شدم حس کردم زیر پام خالی شد چشمام سیاهی رفت و پخش زمین شدم

کوک
نگاهی انداختم دیدم ا/ت بیهوش شد و افتاد سریع رفتم بغلش کردم گذاشتمش تو ماشین و گازش رو گرفتم سمت بیمارستان
نیم ساعت هم نشد که رسیدیم
پرستارها رو صدا زدم و برانکارد آوردن ا/ت رو گذاشتن روش و سریع بردنش داخل بخش

چند دقیقه بعد
سرم ا/ت تموم شد و کم‌کم چشماش رو باز کرد
رفتم کنار تختش و دستش رو گرفتم
کوک: خوبی
ا/ت: اینجا چیکار می‌کنی
کوک: بد کردم نجاتت دادم می‌خواستی همونجا بمونی بمیری
دستش رو کشید بیرون و از دستم جدا کرد
ا/ت: سردمه
کوک: نمی‌تونم به پرستار بگم کولر رو خاموش کنه
کتم رو درآوردم و انداختم رو پاهاش
رفتم و دو تا پتو از تخت‌های خالی اون‌طرف آوردم انداختم روی ا/ت
کوک: بهتری
ا/ت: آره جونگ‌کوک
کوک: جونم
ا/ت: من که مدام بهت می‌گم ازت متنفرم تو هم تو کلاس باهام بدرفتاری می‌کنی و منم همین‌طور پس چرا این‌قدر هوام رو داری و کمکم می‌کنی
تو دلم گفتم آخه چطور بهت بگم سه ساله دوست دارم و دیوانه‌وار نگرانشم
دوستش دارم اما نمیخوام هیچ‌وقت اون رو مال خودم کنم
ا/ت: به چی داری فکر می‌کنی آهان فهمیدم لازم نیست چیزی بگی عذاب وجدان گرفتی مگه نه به‌خاطر اون شب
کوک: ا/ت..

#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
دیدگاه ها (۵)

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

دختر تنها {2}

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

چند پارتیــــــــــــ🖤💔ـــــــــــوقتی نصفه شب میفهمه از دست...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط