(ادامه پارت قبل)

(ادامه پارت قبل)

مهمونی تموم شد و همه رفتن. اونجا فقط تو و چان مونده بودید..
نگاهی به اطراف کردی که یهو متوجه نگاه های خیره و عاشقانه چان شدی..
از نگاهش خجالت کشیدی و سریع سرتو برگردوندی اون طرف.

ا.ت: چرا اونجوری نگاه میکنی؟؟!

اون دستش رو میندازه دور شونت و تو رو می‌کشه سمت خودش..

چان: چجوری نگاه میکنم؟
ا.ت: نمی‌دونم.. انقد خیره و خجالت آور..!
چان: خجالت اوره؟؟
ا.ت: آره..
چان: یعنی هنوزم بهش عادت نکردی؟؟ بعدشم تو همسر منی، فرشته قشنگ و کوچولوی منی، همهٔ دنیای منی؛ چرا نباید اینطوری نگاه کنم؟ چجوری میتونم نگات نکنم وقتی انقد قشنگ میخندی و انقد دوست داشتنی هستی؟ تو وقت گذاشتی و همه اینکارارو برای من کردی حالا چجوری میتونم بشینم و کاری نکنم؟

با شنیدن حرفاش، احساس کردی کلی پروانه تو قلبت به پرواز دراومد..
بغض کردی بودی.. نمیتونستی انکارش کنی و نمیتونستی ازش مخفی کنی..!

اون با انگشتش گونه‌ات رو نوازش کرد و گوشه چشم خیست رو پاک کرد..

چان: گریه نکن دختر قشنگم.. وقتی میخندی خیلی قشنگ تر میشی..!

دستاتو دور کمرش حلقه کردی و سرتو تو گردنش فرو کردی و بوی خوب وجودش رو وارد ریه هات کردی..

ا.ت: من خیلی دوست دارم چان.. و.. اینو بدون لازم نیست هر کاری که برات میکنم رو جبران کنی؛ تو شایسته بیشترین و بهترین ها هستی.. تو لایق عشق فراوان و محبتی، پس خودتو لایق بدون و اینو قبول کن.

بوسه‌ای رو پیشونیت میزنه و میگه:«باشه.. از این به بعد سعی میکنم اینو باور کنم. سعی میکنم قبول کنم که شایسته عشق و علاقه تو هستم..!»

End.
(من بمیرم واسه اون خنده و اون نگاهههههع😭😭😭🛐🛐)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۸)

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخت مادرزادن😂بنگچان:...

سناریو مایکی پارت اخر

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

ریاکشن پارت ۲

سناریو بونتن پارت۶

سناریو مایکی پارت اخر

P24عروس فراری ویو ا/ت با ریندو رفتیم پایین بقیه هم مثل همیشه...

موضوع: وقتی از دستمون عصبانی هستن و ما یهو میبوسیمشون.ایساگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط