Why didnt you tell me?
.
.
گوشه اتاق نشسته بود. دستاش رو روی گوشاش گذاشته بود و فقط بلند بلند گریه میکرد. دوباره اون حال بدش برگشته و برای آروم شدنش به یه چیزی نیاز داشت"اون مرد"
ساعت ها گذشت انقدر گریه کرده بود که چشماش دیگه اشکی برای ریختن نداشتن.
در خونه با صدای آرومی باز شد و سکوت را شکست. مرد با ورودش به خونه و رو به رو شدنش با شیشه های شکسته متوجه حمله ای که دوباره به عشقش دست داده بود شد و با تمام سرعت یه اتاق رفت و به دخترش که روی تخت بود خیره شد
-ات
چشمای بیجونش به مرد خیره شد
-حا...حالت خوبه؟ چرا بهم خبر ندادی؟
دختر چشماش رو بست و تلاش کرد مرد رو نادیده بگیره ولی با نزدیک شدن پسر بهش اشک درون چشم هایش جمع شد
-عزیزم ببخشید دیر کردم...من معذرت میخوام که جدیدا اصلا حواسم بهت نبود ت...تقصیر منه
+ن...نه مشکلی هق نیست
اشک ها روی صورت دختر جاری شدن، مرد کنار دختر دراز کشید و در آغوش کشیدش. همون طور که موهای ابریشمیش توسط عشقش نوازش میشد، پسر چیزی گفت
-امممم خوشگلم دوست داری بریم بیرون ؟
سرش رو به معنی مخالفت تکون داد
+نه
-خب میخوای مستر لی فلیکس براتون یه شام خوشمزه بپزه
+هوم شاید
لبخند کمرنگی روی لبهای دختر نشست. اون لبخند، برای فلیکس حکم نفس بود. برق کوچیکی مثل شعلهی زنده تو چشمهاش افتاد
فلیکس مشغول آشپزی شد، با صدای آروم و شوخیهای نصفهنیمه، جوری که انگار هر کلمهاش بخواد دل عشقش رو آروم کنه.
هر حرکت ماهیتابه، هر برش چاقو، خودش یه امید بود برای خوب شدن حال دخترش
شاید حمله های مضمن دخترش بدترین خبری بود که شنیده بود ولی همیشه تمام تلاشش رو برای خوب شدن حالش میکرد
Hyunjin 🦢✨
#فلیکس
#استری_کیدز
#تک_پارتی
#درخواستی
.
گوشه اتاق نشسته بود. دستاش رو روی گوشاش گذاشته بود و فقط بلند بلند گریه میکرد. دوباره اون حال بدش برگشته و برای آروم شدنش به یه چیزی نیاز داشت"اون مرد"
ساعت ها گذشت انقدر گریه کرده بود که چشماش دیگه اشکی برای ریختن نداشتن.
در خونه با صدای آرومی باز شد و سکوت را شکست. مرد با ورودش به خونه و رو به رو شدنش با شیشه های شکسته متوجه حمله ای که دوباره به عشقش دست داده بود شد و با تمام سرعت یه اتاق رفت و به دخترش که روی تخت بود خیره شد
-ات
چشمای بیجونش به مرد خیره شد
-حا...حالت خوبه؟ چرا بهم خبر ندادی؟
دختر چشماش رو بست و تلاش کرد مرد رو نادیده بگیره ولی با نزدیک شدن پسر بهش اشک درون چشم هایش جمع شد
-عزیزم ببخشید دیر کردم...من معذرت میخوام که جدیدا اصلا حواسم بهت نبود ت...تقصیر منه
+ن...نه مشکلی هق نیست
اشک ها روی صورت دختر جاری شدن، مرد کنار دختر دراز کشید و در آغوش کشیدش. همون طور که موهای ابریشمیش توسط عشقش نوازش میشد، پسر چیزی گفت
-امممم خوشگلم دوست داری بریم بیرون ؟
سرش رو به معنی مخالفت تکون داد
+نه
-خب میخوای مستر لی فلیکس براتون یه شام خوشمزه بپزه
+هوم شاید
لبخند کمرنگی روی لبهای دختر نشست. اون لبخند، برای فلیکس حکم نفس بود. برق کوچیکی مثل شعلهی زنده تو چشمهاش افتاد
فلیکس مشغول آشپزی شد، با صدای آروم و شوخیهای نصفهنیمه، جوری که انگار هر کلمهاش بخواد دل عشقش رو آروم کنه.
هر حرکت ماهیتابه، هر برش چاقو، خودش یه امید بود برای خوب شدن حال دخترش
شاید حمله های مضمن دخترش بدترین خبری بود که شنیده بود ولی همیشه تمام تلاشش رو برای خوب شدن حالش میکرد
Hyunjin 🦢✨
#فلیکس
#استری_کیدز
#تک_پارتی
#درخواستی
- ۲.۵k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط