1|پارت یک

پارت اول|1
«تو پدر منی؟»

قاشق پر از مایع سوپ رو توی دهنش فرو کرد،و خودش رو با فکر های مسخره ای مشغول کرد تا طعم بدمزه سوپ رو حس نکنه،صدای همهمه بچها تا بیرون میرفت که سر
جا و غذا بحث میکردن ولی جونگکوک،جونگکوک اهل این شلوغ بازیا نبود نه اهل اجتماع نه چیزایی مثل اجتماع اون یه پسر آروم بود شاید باورتون نشه ولی انقدر ساکت بود که صدای قدم هاشم شنیده نمی شد،همین باعث شده بود که بقیه براش قلدری کنن چون میدونستن زبون جواب دادن نداره،بعد از تموم کردن سوپ ش از سرآشپز تشکر کرد،رفت توی اتاقش کتاب مورد علاقش رو از داخل کشوی کوچیک میز کنارش برداشت و صفحاتش رو ورق زد تا به صفحه مورد نظرش رسید،حدود نیم ساعت درحال کتاب خوندن بود و غرق صفحات کتاب شده بود که صدای بلند مسئول پروشگاه باعث شد به خودش بیاد«همه ی بچها افقی صف شید جناب کیم برای سرپرستی اومدن» جونگکوک میدونست قرار نیست کسی اونو انتخاب کنه پس هیچ شوق و ذوقی نداشت فقط لباسشو صاف کرد و به سمت در خروجی اتاقش رفت...


ادامه دارد..

«این اولین فیکشن منه اگر مشکلی داره ایرادی نقصی عیبی چیزی داره خوشحال میشم بگید تا درستش کنم،و البته ممنون نیشم که لایک کنید و کامنت بزارید»
دیدگاه ها (۰)

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

Why Did I Fall in Love with You? P²⁹ | Don't Make Me WorryVi...

part 2

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۶بچه ها برای اینکه ...

برده عمارت جئون

چند پارتیپارت ۱عمارت جئون در سکوت مرگباری فرو رفته بودهمه می...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

پارت ۷که وقتی وارد آشپزخونه شدن ات چشماش برق زد... خیلی خوشگ...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 3ماشین مشکی جلوی عمارت بزرگ جونگکوک متوقف شدآ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟐صدای انفجار هنوز توی ساختمان می‌پیچید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط