ترکم نکن
پارت هفدهم
جونگکوک: خب آنجل خانم چطوری میخوای برگردی خونه؟
آنجل: با تاکسی میرم نگران نباشید
جونگکوک: این وقت شب تنهایی؟ اصلا امکان نداره خودم میرسونمت
آنجل: نه واقعا زحمت میشه
جونگکوک: آنجل زحمتی نیست خیالم راحت تره که خودم برسونمت
وایییییییییییییییییییییی خدایا این چرا انقدر جنتلمنه آخهههه
جونگکوک کتشو برداشت و در اتاق رو برام باز کرد
جونگکوک: بفرمایید خانم
با خجالت لبخند زدم و از اتاق بیرون رفتم
وقتی به ماشین رسیدیم جونگکوک در سمت شاگرد رو باز کرد و گفت
جونگکوک: بفرما بالا مراقب باش سرت به در نخوره
آنجل: ممنون
سوار شدم و خودش هم پشت فرمون نشست
جونگکوک: آدرس رو بهم میگی؟
آدرس رو بهش گفتم و ماشین راه افتاد...چند دقیقه ای توی سکوت گذشت تا اینکه جونگکوک گفت
جونگکوک: خسته شدی؟
آنجل: نه اصلا
جونگکوک: اگه خسته ای میتونیم یه جا وایسیم برات چیزی بگیرم
آنجل: نه ممنون واقعا خوبم
لبخندی زد و دوباره حواسش رو به رانندگی داد...وایییییییییییییییییییییی این پسر چرا انقدر خوبه؟ یکی به من بگه این همه جنتلمن بودن طبیعیه اصلا؟
....بعد از یه مدت جلوی خونه رسیدیم و جونگکوک ماشین رو نگه داشت
جونگکوک: خب رسیدیم
آنجل: خیلی ممنون که منو رسوندید(لبخند)
جونگکوک: خواهش میکنم وظیفه ام بود نمیخواستم این وقت شب تنهایی برگردی
بعد پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد
جونگکوک: رسیدی داخل یه پیام بده که خیالم راحت بشه
آنجل:ممنون بابت همه چی
جونگکوک: شب بخیر آنجل امیدوارم خوابای قشنگ ببینی(لبخند)
آنجل: شب شما هم بخیر(با لبخند)
با لبخند ازش خداحافظی کردم و وارد خونه شدم
همین که در رو بستم تکیه دادم بهش و دستامو گذاشتم روی صورتم...واییییییییییییییییییییییییی خدایا من الان با جئون جونگکوک توی ماشین بودممممممم بعد خودش منو رسوند خونه و در ماشین رو هم برام باز کرددددددد آنجل تو دیگه تموم شدی دخترررررر ...
جونگکوک: خب آنجل خانم چطوری میخوای برگردی خونه؟
آنجل: با تاکسی میرم نگران نباشید
جونگکوک: این وقت شب تنهایی؟ اصلا امکان نداره خودم میرسونمت
آنجل: نه واقعا زحمت میشه
جونگکوک: آنجل زحمتی نیست خیالم راحت تره که خودم برسونمت
وایییییییییییییییییییییی خدایا این چرا انقدر جنتلمنه آخهههه
جونگکوک کتشو برداشت و در اتاق رو برام باز کرد
جونگکوک: بفرمایید خانم
با خجالت لبخند زدم و از اتاق بیرون رفتم
وقتی به ماشین رسیدیم جونگکوک در سمت شاگرد رو باز کرد و گفت
جونگکوک: بفرما بالا مراقب باش سرت به در نخوره
آنجل: ممنون
سوار شدم و خودش هم پشت فرمون نشست
جونگکوک: آدرس رو بهم میگی؟
آدرس رو بهش گفتم و ماشین راه افتاد...چند دقیقه ای توی سکوت گذشت تا اینکه جونگکوک گفت
جونگکوک: خسته شدی؟
آنجل: نه اصلا
جونگکوک: اگه خسته ای میتونیم یه جا وایسیم برات چیزی بگیرم
آنجل: نه ممنون واقعا خوبم
لبخندی زد و دوباره حواسش رو به رانندگی داد...وایییییییییییییییییییییی این پسر چرا انقدر خوبه؟ یکی به من بگه این همه جنتلمن بودن طبیعیه اصلا؟
....بعد از یه مدت جلوی خونه رسیدیم و جونگکوک ماشین رو نگه داشت
جونگکوک: خب رسیدیم
آنجل: خیلی ممنون که منو رسوندید(لبخند)
جونگکوک: خواهش میکنم وظیفه ام بود نمیخواستم این وقت شب تنهایی برگردی
بعد پیاده شد و در ماشین رو برام باز کرد
جونگکوک: رسیدی داخل یه پیام بده که خیالم راحت بشه
آنجل:ممنون بابت همه چی
جونگکوک: شب بخیر آنجل امیدوارم خوابای قشنگ ببینی(لبخند)
آنجل: شب شما هم بخیر(با لبخند)
با لبخند ازش خداحافظی کردم و وارد خونه شدم
همین که در رو بستم تکیه دادم بهش و دستامو گذاشتم روی صورتم...واییییییییییییییییییییییییی خدایا من الان با جئون جونگکوک توی ماشین بودممممممم بعد خودش منو رسوند خونه و در ماشین رو هم برام باز کرددددددد آنجل تو دیگه تموم شدی دخترررررر ...
- ۱۵.۱k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط