𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹

لیویا POV

گذر ثانیه‌ها و دقیقه‌ها رو حس نمی‌کرد. هیچ ایده‌ای برای ادامه دادن نداشت.

نمی‌تونست به زندگی بدون جونگکوک فکر کنه. نمی‌تونست مثل سال‌ها پیش به این امید زندگی کنه که بالاخره قراره جونگسو فراموش بشه و زندگی جدیدی رو شروع کنه.

این بار قلبش طاقت نداشت. تعریفش از عشق تغییر کرده بود.

با خودش می‌گفت:

«چی می‌شد اگه هه‌را از بین می‌رفت؟

چی می‌شد اگه هه‌رایی وجود نداشت؟

چی می‌شد اگه من همون لیویایی می‌موندم که ساخته بودم؟

چی می‌شد اگه من و جونگکوک واقعاً به خاطر مخالفت‌های خانواده‌هامون از کره می‌رفتیم؟»

چطور می‌شد گذشته رو پاک کرد؟

چطور می‌شد همه‌چیز رو تغییر داد؟

صدای در اتاقش بلند شد، اما اهمیتی نداد.

چه اهمیتی داشت؟ همه‌چیز براش بی‌معنی و بی‌اهمیت شده بود.

مینی وارد اتاق شد و به سمت لیویایی رفت که با چشم‌های گودرفته به گوشه‌ای خیره شده بود.

کنارش زانو زد و دستی به موهاش کشید.

مینی: لیویا؟

لیویا همچنان که به گوشه‌ای خیره شده بود، با صدایی گرفته و آروم گفت:

_ دیدی از دستش دادم؟

مینی: آروم باش.

_ آروم باشم؟ خیلی آرومم؛ آروم‌تر از همیشه.

مینی: از اولش بهت گفته بودم.

لیویا از کلافگی صدایی درآورد و غرید:

_ این چیزها رو به من نگو! خودم همه‌شون رو می‌دونم. خودم می‌دونم دیوونگی کردم، خودم می‌دونم نزدیک شدنم بهش اشتباه بود، اوکی؟ همه‌ی این‌ها رو می‌دونم!

_ بازگو کردنش فقط دردم رو بدتر می‌کنه.

مینی: می‌خوای چیکار کنی، دختر؟

لیویا با گریه ادامه داد:

_ مینی، من نمی‌تونم از دستش بدم. نمی‌تونم به نبودنش فکر کنم.

_ وقتی همه‌ی شب‌هام رو به امید دیدن چشم‌هاش روز کردم، چیکار کنم که همه‌چیز درست بشه؟ می‌شه کمکم کنی؟ می‌شه بهش بگی ترکم نکنه؟ من بدون اون خیلی تنها می‌شم. همه‌چیزم توی اون خلاصه می‌شه. من اگه زنده‌ام، فقط به خاطر اونه، مینی.

_ اون حالش از من به هم می‌خوره؟ یا هنوزم دوستم داره؟ می‌شه دوباره دوستم داشته باشه؟ می‌شه من رو ببخشه؟ من با تموم صداقتم دوستش دارم، مینی. قسم می‌خورم که دوستش دارم. باورم می‌کنه؟

مینی دلش از حال بی‌دفاع دختر به درد می‌اومد.

_ مینی، من این بار فریبش ندادم. قسم می‌خورم فریبش ندادم... من فقط می‌خواستم کمکش کنم. فقط می‌خواستم دردی رو که بهش داده بودم، درمان کنم. نمی‌دونستم عاشقش می‌شم. نمی‌دونستم قراره به این وضع برسم. اگه من رو می‌شناخت، نمی‌ذاشت کمکش کنم؛ مگه نه؟

_ من از معرفی کردن خودم می‌ترسیدم. می‌ترسیدم ولم کنه، مینی. من حقیقت رو مخفی کردم تا ترکم نکنه، نه برای فریب دادنش.

مینی: من باورت می‌کنم، لیویا؛ اما چطور می‌خوای اعتماد شکسته‌شده‌ی اون پسر رو دوباره به دست بیاری؟ فکر می‌کنی می‌تونی همه‌چیز رو درست کنی؟ شک دارم.

_ اون نمی‌تونه دوستم نداشته باشه... نمی‌تونه!

مینی: کسی حرف از دوست داشتن نزده، دختر! یکم به اطرافت نگاه کن. ببین چه وضعیتی درست شده. ببین چه منجلابی به بار اومده. الان کی می‌تونه به کی اعتماد کنه؟

_ من باید ببینمش... هر طوری که شده!

مینی: اون به تنهایی نیاز داره.

_ باید ببینمش! باید! نمی‌تونم این وضع رو حتی یک ساعت تحمل کنم. هر ثانیه حس می‌کنم دارم از پا درمیام. نمی‌تونم صبر کنم و منتظر بمونم تا کی از تنهایی بیرون میاد و می‌خواد من رو ببینه...

مینی: ولی باید خودت رو برای احتمال اینکه دیگه هیچ‌وقت نبینیش، آماده کنی.

چهره‌ی لیویا خشمگین شد و دندون‌هاش رو به هم سایید.

_ نمی‌ذارم! این رو بفهمید!

مینی: داری می‌ترسونیم.

_ از یه آدم دیوونه باید هم ترسید!

مینی: من این لیویای خودخواه رو نمی‌شناسم. تو همونی هستی که می‌خواستی جونگکوک در آرامش باشه؟

_ جونگکوک باید با من باشه! باید آرامشش رو کنار من داشته باشه. من حتی نمی‌تونم به این فکر کنم که قراره روزی مال یکی غیر از من باشه. متوجهی؟ نمی‌تونم حتی بهش فکر کنم!

_ دیوونه‌ام می‌کنه این فکر؛ دیوونه‌ام می‌کنه که لمس‌هاش روی بدن کسی غیر از من باشه، لب‌هاش روی پوست کسی غیر از من باشه... محبتش، صداش، نگاهش... من با فکر کردن به این‌ها دیوونه می‌شم، می‌فهمی؟ نمی‌ذارم به هیچ قیمتی مال من نباشه!

مینی: منطقی فکر کن.

_ من توی این مسئله هیچ منطقی ندارم. الان هم اگه می‌خوای کمکم کنی، یه کاری کن ببینمش. باید باهاش حرف بزنم. قول می‌دم تکلیفمون رو روشن کنم.

مینی: من چجوری این کار رو بکنم؟ جونگکوک سایه‌ام رو با تیر می‌زنه!

_ نمی‌دونم... فقط این کار رو برام بکن.

مینی: واقعاً هیچ راهی وجود نداره؟

_ یه راهی پیدا کن!

مینی: از دست تو... آخه... هوفف... باشه، یه کاریش می‌کنم.

_ می‌شه هرچی زودتر؟
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

اگه زندگی می‌تونه آدمی که هیچوقت فکر از دست دادنش رو نمی‌کرد...

بچه ها کم کم دارم به یه ادم بی احساس تبدیل می شم بی حوصله بی...

اگه فکر می‌کنی حرفای دیگران باید مهم باشهاین ویدیو رو هر روز...

با هیچ کلمه‌ای نمی‌تونم زیبایی این موزیک رو توصیف کنم. کاملش...

— شنیدی؟ وقتی حرف می‌زنه، انگار داره یه ملودی رو زمزمه می‌کن...

‏🐺[۰۱:۰۸ به وقت ژاپن]من تو دردسرم...اغلب شب‌ها دلم می‌خواد ی...

🐣🐣🐣| #LIVE_YOUTUBEسوال: روش فلیکس برای Slow it Down کردن (آه...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

*جیمین: گل موگونگ‌هوا شکوفا شد. نامجون، چرا داری عقب‌عقب می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط