یه مدتی بود آقا ابراهیم به خواب کسی نمیاومد،
یه مدتی بود آقا ابراهیم به خواب کسی نمیاومد،
خیلی پریشون بودیم.
وقتی که به خواب اومد،
گفتم: «آقا ابراهیم، نیستی؟!
کجایی؟!
چرا دیگه به خواب ما نمیای؟!
پریشونیم.»
گفت: «از اون موقع که حاج قاسم اومده، کار ما زیاد شده.
(((ما داریم مقدمات ظهور امام زمان رو آماده میکنیم)))
من شدم مسئول دفتر حاج قاسم.»
#بشارت
#بشارت_ظهور
🇮🇷اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بِحَقِ زینَبِ الکُبری
⏰
خیلی پریشون بودیم.
وقتی که به خواب اومد،
گفتم: «آقا ابراهیم، نیستی؟!
کجایی؟!
چرا دیگه به خواب ما نمیای؟!
پریشونیم.»
گفت: «از اون موقع که حاج قاسم اومده، کار ما زیاد شده.
(((ما داریم مقدمات ظهور امام زمان رو آماده میکنیم)))
من شدم مسئول دفتر حاج قاسم.»
#بشارت
#بشارت_ظهور
🇮🇷اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج بِحَقِ زینَبِ الکُبری
⏰
- ۱۸۷
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط