{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:

#زیر #بارون #توی #دریا
+نههه بابااااااا ماااشییننن....
#دو #سال #بعد
از خواب بیدار شدم، دوباره خواب از دست دادن پدرم رو دیدم دوسال از اون حادثه گذشت زمانی که داشت با من شوخی میکرد.. آه پدرم
خواهرم با صدای لرزون سمتم امد؛ کارل چیشدهه؟؟ بازم خواب بابارو دیدی؟
سر تکون دادم و چیزی نگفتم
من تا فوق لیسانس رفتم و این روز آخره..
لباسم پوشیدم و ساندویچ رو خوردم بعد از گرفتن برگشتم خونه بلورا رو صدا زدم؛ بلورااا کجایی؟ خواهرر جااان؟
#ادامه #دارد
دیدگاه ها (۰)

رمان:

حق نیست؟

گوگولییییی.. گربه جدیدم: اسم: لئوپادرجنسیت: پسرچند ساله: یک ...

اینو از انتظامات مدرسمون برداشتم و.. 😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط