((رجل جلس في المقهى وفجاءة دخل الى المقهى صديقه الذي تزوج

((رجل جلس في المقهى وفجاءة دخل الى المقهى صديقه الذي تزوج من حبيبته فسلم عليه وجلس بجانبه وقبل ان يطلبو من صاحب المقهى الشاي لهما تمنى الشخص الاول امنية وقال))
:كون الگهوجي يگول ماضل بعد چاي
:بس سم وگله اثنين صبلي انه وعداي
:سـم اشرب اتمنيت ويـه الخذه هـواي
:حتـه مـن امـوت يمـوت چتـالي ويـاي

#اعجاب
#سفيرة_الحب❤=🖤+🤍
دیدگاه ها (۱۲)

((رجل جلس فی المقهی وفجاءة دخل الی المقهی صدیقه الذی تزوج من...

دلتنگی‌های آدمی راباد ترانه‌ای می‌خواند،رویاهایش راآسمان پرس...

همچین پیجی هیجا پیدا نمیکنی فالو کن تا گمم نکردی

لایک بازنشر فراموش نشه مهربونا

وقتی رقص هوش و حواس نمیذاره برات|

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی اونو نمیخونه...💔🎼 #عاشقانه ...

تقدیم به همه عاشقان و دوستداران مطالب پیج عاشقانه ام ♥️💋ممنو...

عاشق که باشیپاییز که باشدباران که بباردانار که هیچسنگ هم اگر...

غمگینم چایی میخورم شادم چایی میخورم پولدارم چایی میخورم فقیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط