{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جانم...

جانم...
دیدی پاییز تمام شد و برنگشتی...
نمیدانی که بدون تو این پاییز چگونه بر من گذشت‌‌...
به خدا غروب هایش جان دادم...
به خدا وقت هایی که باران میگرفت نفسم بالا نمیامد...
شب های طولانی اش جانم رفت تا صبح شد
این همه به تو اصرار کردم،خواهش کردم،گفتم فدای سرت بهار و تابستان نبودی لااقل پاییز را برگرد...
پاییز هم برنگشتی
ولی عیبی ندارد
باز هم میگویم فدای سرت
لااقل زمستان را برگرد...
زمستان‌ را برگرد وگرنه برف بیاید و تو نباشی جانم میرود...
زمستان را برگرد وگرنه من بدون تو در سرمای این زمستان یخ میزنم...
زمستان را برگرد من قول میدهم همان شال گردنی که برایم بافته ای را بیندازم و طبق عادتمان در همان خیابان همیشگی هر روز لبو و باقالی بخوریم...
جانِ من...
بهار نبودی
تابستان نبودی
ای وای من پاییز هم نبودی
بی معرفت زمستان را برگرد...
دیدگاه ها (۴)

هیچوقت هیچ چیز را بی‌جواب نگذار!! نگاه مهربان را با لبخند....

لباس های سنتی زنان ایرانی را باید یکی از جلوه های زیبای هنر ...

عجب سروی عجب ماهی عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی عجب عقلی عجب ع...

کاری به کار همدیگه نداشته‌باشیم !باور کنید تک‌تک آدم‌ها زخمی...

موضوع: برادر ناتنی منپارت ۵رفتم کنار میز گوشیش روشن بود داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط