{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔹دوستی داشتم که خیلی از من بهتر، بافضیلت‌تر، بااستعدادتر،

🔹دوستی داشتم که خیلی از من بهتر، بافضیلت‌تر، بااستعدادتر، خوش‌حافظه‌تر، خوش‌قیافه‌تر، خوش‌اخلاق‌تر و ثروتمندتر بود؛
و بالاخره از هر جهت، از من بهتر و بالاتر بود.🌱✨

من همیشه با او بودم و ضمناً طبیعی بود که در هر مجلسی که من و او با هم حاضر می‌شدیم، طرفِ توجهِ مردم، از هر جهت، او واقع شود و لازم بود همیشه من به او احترام کنم.🪴

"متوجه شدم که حالتِ حسدی نسبت به او پیدا کرده‌ام."

دیگر دوست نداشتم از او زیاد مدح کنم، بلکه اگر کسی از او تعریف می‌کرد، در قلبم ناراحت می‌شدم…😔💔

❗️کم‌کم...

📌اگه دوست داری ادامه‌ی داستان و راهِ درمان این صفت رو بدونی، پیشنهادمون بهت
کتاب در محضر استاده.✨

📚«در محضر استاد» پُر از داستان‌هایی عمیق و واقعیه؛
داستان‌هایی درباره‌ی صفات رذیله، ریشه‌های آن‌ها و راهِ درمانشون؛
کتابی که میتونه کمک کنه کمی بیشتر خودت را بشناسی و به خودِ واقعی‌ات نزدیک‌تر بشی.🙃💖

🔔پس تا دیر نشده حتماا این کتاب رو با تخفیف ۳۰٪ تهیه کن.🎁

🟡 تخفیف مون فقط تا پایان ماه ذی الحجه هست، جا نمونی😊

برای سفارش، به دایرکت پیام بده

#معرفی_کتاب #کتاب #مذهبی
#در_محضر_استاد #خودشناسی
#حسادت #درمان #تزکیه #تخفیف
@shomareshhaymakoos
دیدگاه ها (۰)

شخصیت‌های داستان اتفاق ممنوعه ✦🖤 BTSRM | کیم نامجونرهبر گروه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

*عشق در اعماق یک مافیا*پارت ۱دوباره با بابام دعوام شد… و تهش...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

پارت پنجم توی ماشین الا.....دینگ دینگ دینگ ( گوشیش زنگ خورد)...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط