وقتی بچتون.....(درخواستی)

یه روز دیگه از صبح که بیدار شدی درگیر هانا (دخترتون )بودی و یا داشتی سرگرمی میکردی یا داشتی بهش غذا میدادی یاداشتی سعی میکردی بخوابونیش.و از وقتی به دنیا اومده بود سرت شلوغ تر شده بود و بعضی وقتا حتی به کارای خودتم نمیرسیدی.ولی بالاخره تونستی هانا رو بخوابونی
ا/ت:باید اعتراف کنم واقعا سرسختی(آروم)
روی گونه دخترت بوسه ای گذاشتی و از اتاقش به آرومی بیرون رفتی و درو بستی و رفتی کنار هان روی مبل نشستی که داشت با چشمای سنجابیش نگاهت میکرد
هان:وای بالاخره ما شما رو دیدیم(یکم دلخور)
ا/ت:وای خدای من هان ببخشید واقعا هانا خیلی درگیری داره و....وایسا ببینم...حسودی کردی؟(لبخند)
یهویی اون اخم کوچیک روی صورت هان به یه لبخند ملیح تبدیل شد
هان:چی؟منو‌حسادت؟عمرا،تو تا ابد مال خودم میمونی پس دلیلی ندارد حسادت کنم
ا/ت: حیله خب عالیه
بلند شدی و به بدنتو کش دادی تا خستگی رو از تنت بیرون کنی و بعد به ساعت نگاهی انداختی که تقریبا نه شب شده بود
ا/ت:هان من میرم دوش بگیرم باشه؟
هان:آخخخ گفتی منم می‌خوام برم ......نظرته باهم بریم؟
ا/ت:عاممم باشه ولی یادت باشه که من ابو گرم نگه میدارم
هان:یااا توکه می‌دونی نمیتونم با آب گرم حموم کنم من حتما باید دوش آب سرد بگیرم
ا/ت:حالا یه کاریش میکنم بجنب(خنده)
هان و ا/ت به سمت حموم داخل اتاق مشترکشون راه افتادن و لباساشونو در اورن و وارد حمام شدن و چون ا/ت زودتر از هان رفته بود داخل داشت درجه آب رو تنظیم میکرد(آخه نکه اونجا ایران نیست لازم نیست دو ساعت صبر کنن آب گرم بشه همین روشن میکنن درجه مورد نظر شونه)که هان از پشت بغلش کرد
هان:یادم رفته بود چقدر اندامت بی نقصه
ا/ت:اینا که همش مال توعه ددی(این دیگه چیه نوشتی زنیکه)
هان تورو سمت خودش برگرداند و به لبات نگاهی انداخت
هان:میتونم؟
ا/ت:اوهوم
هان آروم لباش رو روی لبای همسرش گذاشت و میبوسیدش و ا/ت هم باهاش همکاری میکرد که ا/ت با شنیدن صدای در به طور ناخواسته هان رو هل داد سمت دیوار و هان به دیوار برخورد کرد و از هم جدا شدن و دخترشون هانا رو توی چهارچوب در دیدن
ا/ت:عااا..هانا..تو..تو مگه خواب نبودی؟..؟...
هانا:م...مامانی...خواب بد دیدم(گریه)
هان همینطوری که کنرشو گرفته بود سمت دخترتون رفت
هان:هان...عزیزم گریه نکنیا
بعدم به سمت حوله حمومش رفت و تنش کرد و دخترتون بغل کرد و به تو چشمکی زد و از حموم بیرون رفت و بعد از پنج مین به حموم برگشت که تو تقریبا سرت رو شسته بودی(با ماسک مو و نرم کننده و شامپوی تقویت کننده و اینا شد پنج دقیقه)
هان:خوابوندمش
ا/ت:وای امیدوارم این لحظه تو خاطراتش نمونه
هان:منم(خنده)
و بعدم دوش گرفتن و اومدن بیرون و لباس خواب پوشیدم و بعد از خشک کردن موهاشون کنار همدیگه به خواب رفتن

ببخشید اگر خیلی چرت شد ده بار خوندم ببینم میتونم بهترش کنم یا نه😭😭


دوستون دارم کیم لارا ✨



#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
دیدگاه ها (۱۸)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

ادامه سناریو

سناریو کوک پارت دوم

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

پارت 2

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط