در کافه‌ی تنهایی امشب بی قرارم...

در کافه‌ی تنهایی امشب بی قرارم...
سهمم فقط فنجانی است از انتظارم!
طعم گس غم بی تو در کامم نشسته...
در هاله‌ای از غصه و دود و غبارم!
یک جرعه می‌نوشم خیالت را... که شاید
در خاطراتم لحظه‌ای باشی کنارم!
بغضم دوباره خیس و سرما در وجودم...
می‌بارم و مانند ابری در بهارم...
لرزیدن دستم شده مهمان من تا...
در خود فرو ریزم به دست روزگارم...!
حتی نگاه "کافه‌چی" می‌گوید انگار:
بی تو به مرگ دلخوشی‌هایم دچارم...!🦋🦋
دیدگاه ها (۰)

در کافه‌ی تنهایی امشب بی قرارم... سهمم فقط فنجانی است از انت...

در کافه‌ی تنهایی امشب بی قرارم... سهمم فقط فنجانی است از انت...

در کافه‌ی تنهایی امشب بی قرارم... سهمم فقط فنجانی است از انت...

هوا تاریک و غمگین است چرا باران نمی باری؟ببین بغضم چه سنگین ...

چند تا عکس گوگولی و نازه

ادیت خودم :)

برو با خدا حرف بزن اون هم میبینه هم می‌شنوه هم می‌تونه کمکت ...

#ragnarlatbruck

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط