آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟
آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟
صورتم شد خیس خیس از شوق، بارانی مگر؟
.
آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای
روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟
.
آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را
پیش پایت سر بریدم... عید قربانی مگر؟
.
تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم
نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟
.
خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم
ای تو تنها بر لبم سوگند، قرآنی مگر؟
.
خواستی گرد فراموشی نگیرد قلب من
لحظه ای از چشم این آئینه پنهانی مگر؟
.
شرط کردی خالی از یادت نباشد خاطرم
خود که صاحبخانه ای ،ای خوب! مهمانی مگر؟
.
شرط کردی جز تو در من گام نگذارد کسی
قلعه ای متروک و گمنامم، نمی دانی مگر؟
.
آنقدَر رفتی و برگشتی که ویران شد دلم
حسّ صحرا گردِ شهرآشوب! توفانی مگر؟
.
گردباد دامن موّاجت آتش زد مرا
رقص مشعل های روشن در زمستانی مگر؟
حمیدرضا حامدی
صورتم شد خیس خیس از شوق، بارانی مگر؟
.
آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای
روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟
.
آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را
پیش پایت سر بریدم... عید قربانی مگر؟
.
تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم
نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟
.
خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم
ای تو تنها بر لبم سوگند، قرآنی مگر؟
.
خواستی گرد فراموشی نگیرد قلب من
لحظه ای از چشم این آئینه پنهانی مگر؟
.
شرط کردی خالی از یادت نباشد خاطرم
خود که صاحبخانه ای ،ای خوب! مهمانی مگر؟
.
شرط کردی جز تو در من گام نگذارد کسی
قلعه ای متروک و گمنامم، نمی دانی مگر؟
.
آنقدَر رفتی و برگشتی که ویران شد دلم
حسّ صحرا گردِ شهرآشوب! توفانی مگر؟
.
گردباد دامن موّاجت آتش زد مرا
رقص مشعل های روشن در زمستانی مگر؟
حمیدرضا حامدی
- ۲.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط