{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابا نان نداد

بابا نان نداد

بابا به خاطر نان جانش را داد

و دیگر هیچ وقت به خانه باز نگشت

ولی آن مرد با الگانس آمد همان که حتی نصف بابا

هم برای نان سگ دو نزد...

معلم چرا هیچ وقت از بابای من حرفی نزد..!!
دیدگاه ها (۳)

مادری دست در دست کودکش و چشم در نگاه مرد غریبه..پدری پا به پ...

خیالت راحت اینجا کسی گرسنه نیست..همه روزی چند بار گول میخورن...

این جا زمین است عصر ادم های بی احساس..خوب باشی بد تفسیرت میک...

عمریست نشسته ام پای لرز خربزه های..که هیچوقت یادم نمی آید کی...

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 10فضای رستوران در سکوت فرو رفت.سه مرد با قدم‌...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 3ناتان به سمت در رفت و آن را باز کرد...

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط