چندپارتی جونگ کوک

پارت ۳ (last)

شب که شد، ات هنوز یاد حرف صبح جونگ‌کوک بود.
«انتقامم کامل نشده.»
از همون موقع هم یه حس عجیبی داشت که جونگ‌کوک یه نقشه‌ای توی سرشه.
وقتی هر دو آماده‌ی خواب شدن، ات زودتر رفت توی تخت و پتو رو تا زیر چونه‌ش کشید.
جونگ‌کوک چند دقیقه بعد اومد و کنار تخت نشست.
ات با چشم‌های ریزشده نگاهش کرد.
ـ چرا این‌طوری نگام می‌کنی؟
ـ چون مشکوکی.
جونگ‌کوک خندید.
ـ من؟
ـ آره.
ـ چه کار کردم؟
ـ هنوز هیچ کاری نکردی.
ـ پس چرا مشکوکم؟
ـ چون زیادی آرومی.
جونگ‌کوک لبخند زد.
ـ شاید دیگه انتقام نمی‌خوام.
ات سریع گفت:
ـ دروغ نگو.
جونگ‌کوک خندید و رفت کنار ات دراز کشید.
ـ خیلی خوب منو می‌شناسی.
ـ متأسفانه.
ـ متأسفانه؟
ـ آره.
جونگ‌کوک دستش رو دور کمر ات انداخت.
ـ ولی بازم دوستم داری.
ات خودش رو نزدیک‌تر کرد.
ـ خیلی.
جونگ‌کوک چند لحظه ساکت موند.
بعد آروم گفت:
ـ پس انتقامم رو می‌گیرم.
ات چشم‌هاشو باز کرد.
ـ اِ؟
جونگ‌کوک ناگهان شروع کرد به قلقلک دادن پهلوی ات.
ـ جونگ‌کوک!
ات زد زیر خنده.
ـ گفتم که انتقام می‌گیرم!
ـ بس کن!
ـ نه!
ـ کوکییی!
ات سعی کرد دستش رو بگیره، ولی جونگ‌کوک نمی‌ذاشت.
هر بار ات فکر می‌کرد تونسته دستش رو بگیره، جونگ‌کوک دست دیگه‌ش رو می‌برد سمت پهلوی اون و دوباره قلقلکش می‌داد.
ات از خنده نفسش بند اومده بود.
ـ جونگ‌کوک، قول می‌دم دیگه بیدارت نکنم!
ـ دیر شده!
ـ قول می‌دم دیگه قلقلکت ندم!
ـ اونم دیر شده!
ـ حتی بوسه هم نمی‌دم!
جونگ‌کوک یه لحظه مکث کرد.
ـ چی گفتی؟
ات که هنوز می‌خندید گفت:
ـ هیچی!
ـ گفتی بوسه نمی‌دی؟
ـ آره!
جونگ‌کوک با خنده سرش رو نزدیک صورتش برد.
ـ پس مجبورم خودم بردارم.
ات هنوز فرصت نکرده بود جواب بده که جونگ‌کوک یه بوسه‌ی کوتاه روی گونه‌ش گذاشت.
بعد یکی روی پیشونیش.
یکی دیگه روی گونه‌ی دیگه‌ش.
ات با خنده گفت:
ـ این که انتقام نیست!
ـ چرا.
ـ این بوسه‌ست!
ـ دقیقاً.
جونگ‌کوک دوباره یه بوسه‌ی آروم روی لبش گذاشت.
ـ این یکی برای اون بوسه‌های صبح.
ات لبخند زد.
ـ کدوم بوسه‌ها؟
ـ همه‌شون.
ـ پس تعدادشون خیلی زیاده.
ـ می‌دونم.
ـ پس تا صبح باید ببوسیم؟
جونگ‌کوک لبخند زد.
ـ من مشکلی ندارم.
ات خندید.
ـ دیوونه.
ـ دیوونه‌ی تو.
بعد ات رو توی بغلش کشید.
چند لحظه فقط همدیگه رو نگاه کردن.
دیگه خبری از قلقلک و شیطنت نبود.
ات دستش رو روی گونه‌ی جونگ‌کوک گذاشت.
ـ می‌دونی چرا بیدارت کردم؟
ـ چون شیطونی.
ـ نه.
ـ پس؟
ات لبخند زد.
ـ چون دلم می‌خواست صداتو بشنوم.
جونگ‌کوک نگاهش نرم شد.
ـ همین؟
ـ آره.
ـ حتی نصف شب؟
ـ حتی نصف شب.
جونگ‌کوک لبخند زد و پیشونیش رو به پیشونی ات چسبوند.
ـ پس هر وقت دلت خواست، بیدارم کن.
ـ حتی اگه خواب باشی؟
ـ حتی اگه خواب باشم.
ـ با قلقلک؟
ـ فقط نه زیاد.
ات خندید.
ـ باشه.
جونگ‌کوک یه بوسه‌ی آروم روی لبش گذاشت.
ـ ولی یه قانون داریم.
ـ چی؟
ـ دفعه‌ی بعد که بیدارم کردی...
ات منتظر موند.
ـ اول یه بوسه.
ـ بعد؟
ـ بعد هرچقدر خواستی قلقلکم بده.
ات لبخند زد.
ـ و اگه بیدار نشدی؟
جونگ‌کوک با خنده گفت:
ـ اون‌وقت خودم بیدارت می‌کنم.
ات سریع پتو رو روی سرش کشید.
ـ نه!
جونگ‌کوک خندید و پتو رو پایین کشید.
ـ چرا؟
ـ چون دیگه بهت اعتماد ندارم!
ـ ولی هنوز عاشقمی.
ات از زیر پتو نگاهش کرد.
ـ خیلی.
جونگ‌کوک دوباره بغلش کرد.
ـ منم خیلی.
ات سرش رو روی سینه‌ش گذاشت.
چند دقیقه بعد، وقتی جونگ‌کوک فکر کرد ات خوابیده، صدای آرومش رو شنید:
ـ کوکی؟
ـ هوم؟
ـ یه بوسه دیگه.
جونگ‌کوک خندید.
ـ مگه تموم نشد؟
ـ نه.
جونگ‌کوک خم شد و لب‌هاش رو آروم روی لب‌های ات گذاشت.
ـ حالا؟
ات لبخند زد.
ـ حالا خوبه.
جونگ‌کوک پتو رو روی هر دوشون کشید و دستش رو دور کمر ات حلقه کرد.
ـ بخواب شیطون.
ات چشم‌هاشو بست.
ـ شب بخیر، شوهرم.
ـ شب بخیر، پری من.
دیدگاه ها (۲۱)

پارت ۱۹۵

چندپارتی یونگی

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

چند پارتی تهیونگ

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

سناریو

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

dark life = 40

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط