مطمئنم که روزی چشم از این جهان فرو خواهم بست ... شاید آن
مطمئنم که روزی چشم از این جهان فرو خواهم بست ... شاید آن روز از زاویه قبرستان جمعیتی را ببینم ، شیون کنان و زجه زنان و اشک ریزان ... چند نفری هم این وسط هستند که زور به زبانشان می آید حتی اگر یک فاتحه سرسری حواله ام کنند... عیبی ندارد... بعضی به یاد خودشان می افتند و "اِنالله و اِنا الیه الراجعون" میخوانند ... بعید نیست چند تن ، سبک مغز بی ملاحظه با نعشم سلفی بگیرند محض آراستن صفحه مجازیشان... بلکه در این بین یک نفر هم باشد که بعد از من بی کس شده ... چه عرض کنم ! بگویم مشتاق دیدار دوباره؟! بگذریم ... تمام عزیزانی که از راه های دور و نزدیک آمده اند ، قدمشان سر چشمان بسته ام ... حتی آن سالوسان و ریاکارانی که آواز های غمگین میخوانند تا بقیه بلندتر برایم گریه کنند محض گرم کردن مجلس ما... اینها از نگاه من با مطرب ها فرقی ندارند ... زود تر شاباششان را بدهید بروند رد کارشان ... تا من بمانم و چند رفیق بی کلک که سر مزارم می نشینند ... خاطراتم را مرور و هِره کِره میکنند و گهگاه بر سینه خاک میکوبند که : خدا رحمتت کنه ... باتو خوش گذشت و صفاکردیم ... فاتحه مع صلوات...
- ۹۰۷
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط