تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
#حافظ
دیدگاه ها (۳۶)

بعضی آدم‌ها فقط در یک شهر زندگی نمی‌کنند؛آن‌ها خودِ آن شهر م...

اندوه تمام نمی‌شود!تو آن قدر وسیع می‌شوی،که اندوه در تو گم م...

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

🍂 بعضی صداها هرگز خاموش نمی‌شوند؛ در حافظهٔ تاریخ می‌مانند و...

از من چه خبر؟آن من که مدتهاست درتوگم استآن من که نفس می‌کشی ...

همه،دوردست را نگاه می‌کنند…انگارخطر همیشه آن‌سوی مرزهاست.کسی...

آن‌قَدَر خوبی که در واژه نمی‌گنجم تو راوسعت مهرتمرا تا بی‌ک...

تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.به زبان عاشقانه فارسی به آن...

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

آپدیت های منتشر شده از درام جایی که نقاب پایان می یابد🌸با با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط