{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــد

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــد
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان مــی کـــه در شبهـــای غـــم بـارد فــروغ صبحـــــدم
غافل کنـد از بیش و کم فارغ ز تشویشم کنـد
نــور سحــرگـــاهی دهــد فیضی کـــه می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
ســـــوزد مــــــرا ســـــازد مــــــرا در آتـــش انــدازد مــــرا
وز من رهــا سازد مــــرا بیگانه از خویشم کند
بستانــد ای ســـرو سهـــی! سودای هستــی از رهی
یغما کنـد اندیشـه را دور از بـــد اندیشــم کند
رهی معیری



مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعنـد و ز بـوی گــل پراکـــنده تـرند
ای زاهــد خـــودپرســت با ما منشین
مستـــان دگــــرند و خـــودپرستان دگرند
رهی معیری



از صـحبــت مـــــردم دل نـاشــاد گــــریــــزد
چون آهــوی وحشی که ز صیاد گــــریزد
پــروا کــند از باده کــشان زاهـد غـافل
چون کودک نادان که از استاد گریزد
دریاب کــه ایام گــل و صبـح جوانی
چون برق کـند جلوه و چون باد گـریزد
شادی کن اگر طالب آسایش خویشی
کـــآســودگـــی از خــاطــر ناشاد گریزد...
رهی معیری
دیدگاه ها (۱)

کلیبس دختر همسایمون██████@██████@██████@██████@██████@██████...

کردستان را هميشه با صدای سازها تصور می‌کنم. انگار صدای آواز ...

راستش بگو...

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند بر حسن شور انگیز ...

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــدبر حسن شو...

مستان خرابات ز خود بی خبرند جمعنـد و ز بـوی گــل پراکـــنده ...

مستان خرابات ز خود بی خبرند<جمعند و ز بوی گل پراکنده ترندای ...

‌مستان خرابات ز خود بی خبرندجمعند و ز بوی گل پراکنده ترندای ...

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز ت...

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز ت...

ساقی بده پیمانه‌ای ز آن می‌که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز ت...

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز ت...

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط