پارت ۲

پارت ۲
الکس : همینی که گفتم
یوری : باااشههه
الکس : قشنگم بیا اتاقمون رو بهت نشون بدم
ات : چشم
الکس : عزیزم با من نمیخواد مثل اونا رفتار کنی من تو رو دوست دارم
ات : ممنون منم دوست دارم
الکس : خوبه ...خب بفرمایید این اتاقمونه
ات : راستش لازم نیست بیام تو این اتاق میتونم برم توی یه اتاق دیگه
الکس : خب اینم یه تخت دو نفره واسه من و تو
ات : راستش دوست دارم ولی دیگه تخت نه.....نمیتونم با شما رو یه تخت بخوابم ....من رو زمین میخوابم
الکس : فکرشم نکن تو پیش من بخواب باشه؟
ات : باشه ممنون
الکس : خواهششش ( مهربوووننن)
الکس : راستش من بابا رو مجبور کردم تو ساعت ۵ بیدار شی..
ببخشید نتونستم بگم چند یاعت دیر تر بیدار شی
ات : نه همینم خیلی خوبه که من تو رو دارم و گفتی ساعت ۵ بیدار شم
الکس : منم خوشحالم که تو اومدی اینجا و اینکه به جای اینکه آجوما بهت درس بده باهم میریم دانشگاه
ات : واقعاااا ؟
الکس : آره واقعا
ات : خیلی خوبههه مرسییی
الکس: خواهش میکنم
ات محکم الکس رو بغل کرد
ات : ممنون ...خیلی خوبه که تو با من خوبی ...چون دیگه هیچ کس حتی مامان بابای واقعیمم با من خوب نیستن
الکس : اشکال نداره به جاش منو داری
ات : آره بهترین داداش رو دارم
( الکس سر ات رو میبوسه )
ات : خب من دیگه میرم لباسم رو بپوشم
الکس : وایسا بهت لباس خدمتکاری دادن ؟
ات : آره
الکس : مگه من بهشون نگفتم یه لباس تو خونه ای با کیفیت خوب بهت بدننن ( عصبی)
الکس : الان بهشون میگمم
ات : نه نه نمیخواد همین خوبه
الکس : عمرااااا بیا دستمو بگیر با هم بریم پایین
ات : و....ولی من ...می....میترسم
الکس : عشقم نترس من طرف تو هستم خودتم میدونی
ات : باشه
الکس : بیا با هم میریم اونجا
ات : باش
الکس : مامااااانن
یوری : جانم ؟ اِ وا چرا این دختره پیش تو هست ؟
الکس : اولا این دختره نه اسم داره ...اسمش اته خودتم میدونی بعدشم مگه من بهت نگفتم اون نمیتونه لباس خدمتکاری بپوشه ؟
ات : اشکال نداره میپوشم
یوری : بیا خودشم میگه میپوشه دیگه جای بحثی نداره
الکس : خیلی هم داره من دلم نمیخواد ات رو تو لباس خدمتکاری ببینم
یوری : همیییینییییی که میگممممم
الکس یکمی ترسید
الکس : ولی مامان...
یوری : ولی مامان نداره همینی که میگم
الکس : باا.....باشه
دیدگاه ها (۰)

- میگم میای بریم کافه تریا یک چیزی بخوریم + بریم من که کاری ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

پارت پنجنامجون جوابی نداد و از ماشین پیاده شد یوری: نامجون ب...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

اورلورا

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

#دو پارتی از هیونجین . درخواستی موضوع: (وقتی توی کمپانی باها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط